|
|
|
|
|
|
| زنان | جشنها و اعیاد | بزرگداشتها و یادمانها | گوناگون | گفتار گویا | تماس |
«ابوعلي سينا»
«ابنسينا» حکيم و دانشمند ايراني است که روش تأثير گذار او بر تفکر علمي و برخورد انديشمندانهاش با عناصر خرافي و ارتجاع ديني عمدهترين سهم او بر ميراث فکري و فرهنگ بشري نسلهاي پس از خود چه در غرب و چه در شرق است. «ابوعلي عبداللهبنحسين سينا» معروف به «ابن سينا» از سال 980 تا 1307 ميلادي (370 تا 428 هجري قمري) زيستهاست. او در «افشنه» نزديک روستاي «خُرمَيثَن» به دنيا آمد. اين روستا در نزديکي «بخارا» در «ازبکستان» امروز قرار دارد که در آن زمان بخشي از قلمرو سامانيان بودهاست. بنا بر پژوهشهاي انجام شده، مادر «ابوعلي سينا»، «ستاره» اهل «افشنه» بوده و پدر او نيز ايراني و زادگاهش «بلخ» بودهاست. پدر «ابوعلي سينا» از باورمندان عميق مذهب اسماعيلي بود که به هنگام جواني عزم «بخارا» کرد و در آنجا بهعنوان مأمور دريافت ماليات در دربار «امير نوحبن ساماني» به کار مشغول شد. پس از مدتي امير، او را به «افشنه» فرستاد و در آنجا بود که او با «ستاره» ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج، دو پسر بود که «ابوعلي»، پسر بزرگتر آنهاست. اين خانواده زماني که «ابوعلي» پنج ساله بود به «بخارا» مهاجرت کردند. در مورد استعداد و هوش «ابوعلي سينا» بسيار گفتهاند از جمله اينکه در سن هفتسالگي، قرآن را از حفظ ميخواند و در دهسالگي از يک شخص بقال، رياضيات و فقه اسلامي و شيوهي مباحثات مذهبي را آموخت. زماني که دانش آن بقال ديگر جوابگوي خواستهاي او نبود، «ابوعبدالله ناتلي» که فيلسوف برجستهاي بود، آموزش او را به عهده گرفت. «ابوعلي» جوان، نزد «ناتلي»، منطق، هندسهي اقليدس و المجسطي را فراگرفت و پس از آن، علوم طبيعي را بدون کمک معلم و استاد آموخت. از آموختن اين علوم که فارغ شد، تصميم به آموختن طب گرفت. او بيشتر کتابهاي آن زمان را از جمله کتابهاي «حنين» و «زکرياي رازي» را بارها و بارها خواند و بر اين دانش نيز احاطه يافت. چيرگي او بر دانش پزشکي آن زمان تا آن جا بود که در سن شانزدهسالگي، «اميرنوح ساماني» را معالجه کرد و به پاس آن اجازه يافت که از کتابخانهي سلطنتي امير که داراي مجموعهاي غني از کتابهاي نفيس بود راه يابد و به مطالعه بپردازد. مطالعهي چنان کتابهايي براي «ابن سينا» بسيار مغتنم بود چنانکه او بيشتر وقت خود را در آنجا ميگذراند.
«ابوعلي»
در
شرح حالي كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه ميگويد: « هر کتابي را
كه نياز داشتم در آن جا پيدا کردم. گذشته از آن، در آن کتابخانه، كتاب هايي يافتم كه نام آنها به
گوش بسياري از مردم
نرسيده بود و من نيز پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم . من توانستم آن كتاب ها را
بخوانم و از آنها بهره ببرم و چون به سن
هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانشها فارغ آمدم .» «ابوعلی سينا» چندي بعد در سال 1000 ميلادي، پس از درگذشت پدر خویش، به جاي او، به عنوان پيشواي مذهب اسماعيلي به انجام وظيفه پرداخت. اين کار، بسياري را عليه او برانگيخت. علاوه بر اين، عوامل گوناگون ديگري از جمله آشفتگي اوضاع سياسي «بخارا»، او را واداشت که در سن بيست و يک سالگي، به «گرگانج» پايتخت امراء مأمونيهي خوارزم، نقل مکان کند. در «گرگانج»، شهري در کنار رود سيحون، او با استقبال گرم «ابوالحسن محمد سهيلي» روبهروشد. «ابوالحسن سهيلي» خود از بزرگان و فضلاي عصر بود که وزارت «اميرعلي» را نيز عهدهدار بود. چندي در آن ديار به سر برد و در آرامشي که به دست آورد، توانست برخي از آثار و کتابهاي خود را تأليف کند. پس از آن در نتيجهي نفوذ «محمودبن سبکتکين» در خوارزم و تعصب و تنگ نظري سلطان محمود، مجبور شد به همراهي «ابوسهل مسيحي» پيش از سال 403 ، « گرگانج » را از راه بيابانهاي «خوارزم» ترک کند و از راه «نسا»، «ابيورد»، «توس»، «سمنان»، «شقاق» و «جاجرم» به «گرگان» برود.
مسير سفرهاي « ابوعلي سينا »
هدف «ابن سينا» از
قبول و تحمل رنج سفر آن بود که به دربار «شمسالمعالي قابوس وُشمگير» برسد که شنيده
بود حرمت دانشمندان و اهل ادب را ميشناسد. اما در اين ميان خبر رسيد که او را به
قتل رساندهاند. از اين رو، او زماني بعد به «همدان» رفت. در اين شهر مدت نه سال ماندگار شد و وزارت «شمسالدوله ابوطاهرشاه خسرو ديلمي» را پذيرفت. در زمان وزارت او بود که سپاهيان «شمسالدوله» عليه او طغيان کردند و برکناري او را از اين شغل خواستار شدند. «ابوعلي» نيز مجبور شد که خود را از اين آشفتگي و خطر دورسازد. او به مدت چهل روز در خانهي «ابوسعيدبن خدوک» پنهان شد و پس از آن بار ديگر به وزارت «شمسالدوله» منصوب گرديد. البته پرداختن به امر وزارت، او را از کار نوشتن باز نداشت. در همان زمان بود که به تأليف کتاب «الشفا» پرداخت و از تدريس نيز غافل نگرديد. چندي بعد «شمسالدوله» درگذشت و پسر او «سماءالدوله» به سلطنت رسيد که از «ابوعلي» خواست وزارت او را نيز بر عهده گيرد. اما «ابوعلي سينا» نپذيرفت و ترجيح داد تا با فراغت بيشتر به نوشتن آثار خود در زمينههاي گوناگون بپردازد. نپذيرفتن شغل وزارت «سماءالدوله» بهانهاي شد تا به جرم مکاتبه با «علاءالدوله کاکويه»، او را در قلعهي «فردجان» واقع در ناحيهي «فراهان» کنوني به مدت چهار ماه زنداني سازند. او در مدت بازداشت و اسارت خود در اين نقطه، به نوشتن آثار ديگري چون «کتابالهدايت»، ترجمه و شرح«رسالهي حيبنيقظان»، کتاب «القولنج» و «تدبيرالمنازل» پرداخت. «ابوعلي سينا» پس از رهايي از زندان، ، درجامهي صوفيان، از همدان گريخت و به اصفهان نزد «علاءالدوله کاکويه» رفت. نزد او، با حرمت پذيرفته شد. اين پادشاه، از «ابن سينا» خواست که او را در سفر و حضر و جنگ و صلح همراهي کند. در يکي از همين سفرها بود که «ابوعلي» به گردآوري جدولهاي نجومي جديدي پرداخت. «ابنسينا» مدت پانزده سال نيز در اصفهان زندگي کرد. «علاءالدوله» همواره او را گرامي ميداشت و توانائيش را ارج مينهاد. اين پادشاه، جلساتي ترتيب ميداد که در آن مردان مشهور علم و فلسفه در بارهي موضوعات مورد علاقهشان به بحث ميپرداختند. «ابن سينا» در دستگاه حکومتي اصفهان هيچگونه مقام رسمي نداشت و وارد سياست نيز نشد. او تقريباً تمام وقت خود را به نوشتن گذراند. کتاب «شفا» و «قانون» را به اتمام رسانيد و به نوشتن شرحي بر «المجسطي» افلاطون پرداخت و نخستين کتاب خود را به زبان فارسي در بارهي فلسفه تأليف کرد. اين دوران، در حقيقت بهترين دوران زندگي «ابوعلي سينا» بوده است. او به زبان عربي تسلط فراوان داشت.
کتاب قانون «حميد حميد» در مقالهاي که در فصلنامهي «ايرانشناسي» با عنوان «ابنسينا فرزانه اي متعلق به فرهنگ انساني» مينويسد: «ابنسينا که عمدهترين سهم خويش را در عرصهي علم، فلسفه و تفکر عقلي تحت چنان شرايط مسلطي ايفا کرد، بر تفکر علمي و فلسفي نسلهاي پس از خود چه در شرق و چه در غرب نفوذ عميقي برجاي نهاد. نيازي به بيان تشريحي اين حقيقت نميبينم که «توماس آگوئيناس Thomas Aguinas» آنچنان از ابنسينا تأثير گرفتهاست که تنها در قسمت اول از کتاب خود بهنام «جامع الهيات» بيشتر از دويست و پنجاه بار براي تأييد مطلب خود از ابنسينا نقل قول ميکند. فورلاني Furlani تأثير «ابنسينا» را در نخستين مهرهي فلسفهي نوين يعني در دکارت بازمييابد و «ترويلو» به دنبال فلسفهي ابنسينا در نزد «الکساندر دوهالس Alexander de Hales»، «بونا ونتوره Bonaventura»، «روژر بيکن Roger Bacon» و «دونس اسکات Dunas Scotus» ميرود و رستاخيزي آن را در مکتبهاي پادوا و بولونيا و در پيهترو پومپوناتزي در رنسانس مييابد. فيلسوف معاصر آلمان «ارنست بلوخ Ernest Bloch» تأثير «ابنسينا» را در «داويد دو دينان David de Dinant» ، «پيترو دابانو Pietro d’Abano »، «جئوردانو برونو Giordano Bruno» و «اسپينوزا Spinoza» باز مييابد. ميراثي با وسعت تأثيري چنين عظيم، خود از آبشخور فرهنگ گستردهاي سيراب شده بود. واقعيت اين که «ابنسينا» در کار عميق و بسيار متنوع خود، از يکسو بر سنن علمي و فرهنگي يونان ناظر بود و از سوي ديگر بر سنن علمي ـ فلسفي و فرهنگي ملل شرق بهويژه ايران زرتشتي و هند و ديگر کشورهاي منطقه نظر داشت.» در جايي ديگر در همين مقاله، «حميد حميد» بر تأثير فرهنگ شرق و غرب بر تفکرات «ابنسينا» نيز باز هم تاکيد ميکند: « در ارتباط با دستاوردهاي فلسفي و علمي متفکران ايراني و آثار آنان بايد از ياد نبرد که در آستانهي روئيدن تفکر مستقل فلسفي در ميان فرزانگان مسلمان ايراني، آثار افلاطون، ارسطو، ارشميدس و جالينوس به نحو وسيعي در سراسر منطقهي اسلامي، از آسياي مرکزي و ايران تا شمال آفريقا انتشار يافته بود. همزمان با انتشار ترجمهي نوشتههاي سرياني و يوناني، جذب و دريافت متون مربوط به علوم طبيعي، ادبيات فلسفي و اخلاقي و کلامي هند و ايران نيز عمل گرديد و بهخصوص تأثير آرماني فرهنگ ايراني قبل از اسلام، زرتشتيگري، آيين مهر، زروانيسم ، مانويت و جز اينها چه مستقيم و چه غير مستقيم در تمامي سير تحول فلسفه، کلام و عرفان قرون وسطي محسوس بود.»
ابنسينا و تاريخ داروسازي
«ابنسينا» را در تاريخ پزشکي و داروسازي «ملکالاطباء» خواندهاند. گفته ميشود که در نتيجهي دانش پزشکي او، طب اسلامي در آن زمان به اوج خود رسيد. کتابها و آثار او در اروپاي غربي تا سالها پس از قرن شانزدهم ميلادي تدريس ميشد. آبشخور اين تأثير عظيم، بيشتر ترجمهي کتاب «القانون فيالطب» «ابنسينا»ست که توسط «جراردوس کرموننسين» در قرن دوازدهم به زبان لاتين صورت گرفتهاست. به دنبال ترجمهي «قانون» به لاتين، اين کتاب توسط «آندره آلپاگو Andrea Alpago» به زبان ايتاليايي ترجمه شد و از اواخر قرن پانزدهم ميلادي، کتاب دانشکدههاي پزشکي مسيحيت در اروپا گرديد. اين کتاب در نيمهي آخر قرن پانزدهم ميلادي، شانزده بار و در قرن شانزدهم ميلادي بيش از بيست بار تجديد چاپ گرديده است. «ابوعلي سينا» بهعنوان يک پزشک، روشهاي خود را بر اساس روش «جالينوس» و پزشکان يوناني ديگر بنا نهاد که کارشان توسط «حنينبن اسحاق» طبيب نستوري و پزشک مخصوص خليفه متوکل عباسي ترجمه شده بود. او بيشتر تحت تأثير مکتب «رازي» بود که طبق نظر برخي کارشناسان، بزرگترين طبيب دنياي اسلام و يکي از بزرگترين پزشکان همهي اعصار بود. *** کتاب «قانون» ابنسينا، دايرةالمعارف عظيمي است که بر مبناي دانشهاي پذيرفته شدهي همان عصر بنا شدهاست. کتاب «قانون»، خود شامل پنج کتاب ديگر است که هر کتاب در جاي خود به چند فن، تعليم، و فصل تقسيم شدهاست.
کتاب اول که کتاب
اصلي است به چهار فن تقسيم شدهاست: کتاب دوم در شرح چگونگي داروهاست که 785 دارو را با منشأ حيواني، گياهي و معدني آنها باز ميگويد. کتاب سوم از 22 فن تشکيل شده که در بارهي بيماريهايي است که نه فقط بر بخش مبتلا به به بيماري، که بر کل بدن اثر ميگذارند. اين کتاب در بارهي جراحي نيز اطلاعاتي بهدست ميدهد. کتاب چهارم در بارهي بيماريهايي است که ويژهي يک عضو نيست. کتاب پنجم در بارهي زهرها و پادزهرهاست. همچنين در اين کتاب، دربارهي بيماريهاي پيچيده و درمان آنها صحبت ميکند. *** کُل آثار «ابوعلي سينا» آثار «ابوعلي» شامل 238 کتاب و رساله و نامه ميشود. او تنها حکيمي است که تقريباً همهي آثارش باقي مانده و بسياري از آنها به طبع رسيده و برخي به زبانهاي مختلف ترجمه شدهاست. آثار عرفاني «ابوعلي سينا»
•الاشارات و
التنبيهات: آثار «ابوعلي سينا» در منطق و حکمت
• الاشارات
و تنبيهات:
• الانصاف:
• التعليقات علي
حواشي کتابالنفس لارسطاطاليس
•الحکمةالعروضية:
•کتاب «الشفا»:
•عيونالحکمة:
•المباحثات:
•النجاة: «احوالالنفس» يا کتاب «حالالمعاد» يا رسالهي «فيعلمالنفس اختلافالناس في امرالنفس»، مقالة فيالنفس»، «فيمعرفةالنفسالناطقه»، «المبدأ الاول»، «حقايقعلم التوحيد»، «سرّالقدر»، «المبدأ و المعاد»، «رسالةالاضحوية في امرالمعاد»، «اثباتالنبوة»، «الاخلاق و الانفعالاتالنفسانية»، «السياسة» نيز از ديگر آثار شيخ هستند. در باب علوم شرعيه: «ابوعلي سينا» تفسيرهايي بر بعضي از سورههاي قرآن دارد که در واقع در تطبيق اصول عقايد فلسفي بر مبناي دين اسلام نوشته شده است:
تفسير «ثمّاستوي
اليالسماء وهيدخان»، تفسير «سورةالاخلاص» ، تفسير «سورةالاعلي»، تفسير
«سورةالفلق» معروف به «المعوذةالاولي»، تفسير «سورةالناس» معروف به
«المعوّذةالثانية». کتابهاي فارسي «ابنسينا»
دکتر «ذبيحالله صفا» کتابهاي فارسي «ابنسينا» را در مجموعهي «تاريخ ادبيات ايران» بدينقرار ذکر ميکند: از «ابوعلي سينا» فيلسوف بزرگ، چند کتاب به زبان پارسي باقي ماندهاست که بهتر دانستهايم همه را ذيل يک عنوان مذکور داريم. انتساب بعضي از اين کتابها به «ابنسينا» محقق و نسبت برخي ديگر مورد تأمل است چنانکه ميتوان آنها را ترجمههايي از آثار شيخ دانست که غالباً از اختصاصات نثر قرن ششم يا بعد از آنند. از ميان کتابهاي شيخ، نسبت «دانشنامهي علايي» و کتاب «نبض» بدو مسلم است. •
«دانشنامهي علايي»: •
«رسالهي نبض»: • رسالهي
معراجيه يا «معراجنامه»:
•«کنوزالمعزّمين»:
• «ظفرنامه»: •
«حکمةالموت»:
• «رسالهي نفس»:
• «المبدأ
والمعاد»:
• «اثباتالنبوة»: • «علل
تسلسل موجودات»:
• «رسالهي
جوديه»: •
«معيارالعقول»: در علم جرثقيل
آثار «ابوعلي سينا» در علم رياضي مهمترين آثار «ابوعلي سينا» را در علوم رياضي بايد در همان کتاب «الشفا (جزء سوم شامل: الارثماطيقي ـ علمالموسيقي ـ علمالهيئة) ديد. با اينحال، «ابوعلي»، رسالات جداگانهاي هم در اصول و فروع علم رياضي دارد مانند: «الزاوية» يا «تحقيق مباديالهندسة»، «رؤيةالکواکببالليل لابالنهار»، «رسالة فيالموسيقي»، «الفلک والمنازل» يا «المختصر فيعلمالهيئة»، «فيسببقيامالارضفيوسطالسماء»، «ابطال احکامالنجوم»، «فيابعادالظاهرةللاجرامالسماوية».
آرامگاه «ابوعلي سينا» آرمگاه «ابوعلي سينا» در نزديکي همدان قرار دارد که در سال 1331 خورشيدي افتتاح شده است. البته در بخارا که زادگاه او بوده، براي تهيهي تنديسي از وي، جمجمهي اين دانشمند بزرگ را نزد انسانشناس روسي «گورازيموف» فرستادند تا بر اساس شکل استخوانها، نيمرخي از او تهيه گردد. بعدها يک شخص ديگر روسي به نام«آتاسيکوف»، در آن نيمرخ اصلاحاتي انجام داد. اين تغييرات هماکنون در مجسمهاي که توسط بانوي هنرمندي به نام «سوکولوا» ساخته شده، اعمال گرديده و هم اکنون در بيرون از کتابخانهي «ابوعلي سينا» در «بخارا» کارگذاشته شدهاست. در ايران، در سال 1331 خورشيدي برابر با 1952 ميلادي، به مناسبت هزارهي تولد او جشني برگزار گرديد که در آن گروهي از دانشمندان جهان شرکت داشتند. به علت آن که «ابوعلي سينا» در «بخارا» به دنيا آمده و در آن جا تحصيل کرده است، مردم کنوني اين بخش ـ که زماني جزو قلمرو سامانيان بوده و اکنون بخشي از جمهوري ازبکستان است ـ او را ازبک و ترک ميدانند. از طرف ديگر به دليل آنکه «ابن سينا» بخشي از آثار خود را به عربي نوشته است، نه تنها عربزبانها که مردم کشورهاي اروپايي نيز در کتابهاي تاريخي خود، کساني همچون او، «ابوريحان بيروني»، «زکرياي رازي» و بسياري ديگر را عرب ميدانند. البته آنچه مسلم است در ايراني بودن اين افراد، جاي ترديد نيست. در آن زمان، زبان عربي، زبان رايج و قابل قبول علم بوده است همچون زبان انگليسي که امروز بسياري از پژوهشگران کشورهاي مختلف دنيا که زبان مادري آنان زبان ديگري است، کتابهاي خود را به انگليسي مينويسند. اگر زبان را در اين موردها بخواهيم ملاک مليت آنان قرار دهيم پس همه يا آمريکايي هستند و يا اهل انگستان. اين قانومندي نيز در آن زمان در بارهي انبوهي از دانشمندان ايراني نيز مصداق داشته است.
گزارشي تکميلي در بارهي آرامگاه «ابوعلي سينا» گزارشي از اولين همايش «ابن سينا» در سال1333 خبرگزاري «مهر» گزارشي را که دکتر «ذبيح الله صفا» براي اولين بزرگداشت «ابن سينا» در ايران (سال 1333) تهيه کرده، در تاريخ اول شهريور ماه 1383، در سايت «خيرگزاري مهر» چنين نقل ميکند: « بنا بر آنچه گروهي از محققان و مورخان نوشته ان، «ابن سينا» در همدان در گذشته و در زير حصار آن شهر نيز دفن شده است. «البيهقي» ، «ابن خلکان»، «ابن العبري»، «خواند مير» و «قاضي نورالله» نيز نوشته اند که مقبره وي در همدان است. مقبره «ابن سينا» در دره «مراد بيک» در ضلع غربي خيابان «ابوعلي» همدان يعني خياباني که از مرکز شهر رو به جنوب و کمي مايل به غرب امتداد دارد واقع است و در کنار آن قبر «ابوسعدي دخدوک» قرار گرفته است. «ابوسعيد»، از دوستان «ابن سينا» بوده که بعد از غائله شورش سپاهيان «شمس الدولة ديلمي»، مدت چهل روز در خانه وي پنهان بوده است. محل کنوني آرامگاه «ابن سينا» و «ابوسعيد»، در همان زميني قرار دارد که روزگاري منزل «ابوسعيد» و مدتي نيز مخيفگاه شيخ ما بوده است. اين محل در آن روزگار، کنار شهر و پشت باروي جنوبي همدان بوده و تا اواخر قرن سيزدهم هجري چهارطاق کوچکي بر روي قبر آن دو قرار داشته است و چون چهار طاق مذکور به تدريج بر اثر فرسودگي رو به ويراني ميرفته است، يکي از شاهزاده خانمهاي دانشدوست قاجار به نام «نگار خانم» دختر «شاهزاده عباس ميرزا» وليعهد «فتحعليشاه» درصدد تجديد بنا و تعمير آن برآمدهاست. نوشتهاند که «نگار خانم» نخست همسر «عبداللهخان صارمالدوله» از طايفه «حاجيلر» بوده و پس از آن به همسري «مصطفيقليخان اعتماد السلطنه» درآمده است. به دستور اين شاهزاده خانم، به جاي چهارطاق قديم، گنبدي از آجر ساختند و دو سنگ، يکي روي قبر «ابن سينا» و ديگري روي قبر «ابوسعيد دخدوک» نهادند. پس از درست شدن آرامگاه با شکوه جديد، سنگ قبرهاي مذکور را در سرسراي آرامگاه قرار دادهاند. در شمال آرامگاه، خانههاي مسکوني و در قسمت جنوب آن، حياط آرامگاه قرارداشته است. کتابخانهي آرامگاه که 649 مجلد کتاب داشته به قرائت خانهي «ابوعلي سينا» موسوم بوده است. در داخل آرامگاه، دور دو سنگ قبر «ابوعلي» و «ابوسعيد»، نرده چوبي کوتاهي قراردادهاند. نظر اعضاء انجمن آثار ملي ايران در مورد بناي جديد آرامگاه بوعلي بر آن بود که اصول معماري قديم و جديد هر دو رعايت شود. با توجه بدين نکته، در خرداد ماه سال 1324 هـ. ش طرح نقشهي آن بين مهندسان و فارغ التحصيلان رشته معماري به مسابقه گذارده شد. از بين طرحهاي متعددي که به انجمن رسيد طرح پيشنهادي آقاي مهندس «هوشنگ سيحون» که با نظر آقايان «آندره گدار» مدير کل فني موزهي باستانشناسي و مهندس «محسن فروغي» تهيه شده بود، مورد قبول قرار گرفت و به عنوان جايزه، اجراء ساختمان بر عهدهي او واگذار گرديد . طرح مزبور با توجه به سبک معماري قرني که حکيم در آن ميزيسته از روي يکي از قديمترين و عظيمترين بناهاي آن عصر يعني «گنبد قابوس»، که از شاهکارهاي معماري به شمار ميرود اقتباس گرديده است. «گنبد قابوس» به موجب کتيبهي موجود بر روي بنا، به سال 375 شمسي برابر با 397 قمري بنا شده است و بدان جهت، بناي آرامگاهي براي «ابن سينا» بدان سبک و شيوه از هر جهت مناسب مينموده است. جالب آنجاست که گنبد قابوس در قرن پنجم بنا شده است يعني زماني که قسمتي از دوران زندگاني «ابن سينا» در آن سپري شده است. در نيمه سال(1326 هـ . ش) انجمن آثار ملي، تصميم به اجراي طرح ساختمان آرامگاه گرفت. در آن هنگام مهندس «سيحون» براي تکميل مطالعات خود در پاريس به سر ميبرد. پس از آگاهي از تصميم انجمن در خرداد ماه 1327 خورشيدي، طرحهاي اجرايي آرامگاه را بهعنوان پاياننامه به دانشکده هنرهاي زيباي پاريس تقديم کرد و سپس در تيرماه همان سال، آنها را براي اجرا به انجمن ارسال داشت. در اوائل سال 1328 بين انجمن آثار ملي ايران و شرکت ساختمانهاي کشور (شرکت نسبي مهندس ابتهاج و شرکاء) قرارداد قطعي ساختمان بسته شد و در خرداد ماه همان سال، کار بناي ساختمان آرامگاه آغاز گرديد. پس از تخريب مقبرهي قديم و گشودن قبر «ابوعلي سينا» و «ابوسعيد»، جمجمه و قسمتي از استخوان هاي ابوعلي و قسمتي از استخوانهاي ابوسعيد که باقي مانده بود با حضور افراد معتمد و موثق، پس از تهيه صورتجلسه، در جعبههاي مخصوص نهاده و مهر و موم شد تا پس از آماده شدن آرامگاه جديد، مجدداً دفن گردد .
تنديس «ابوعلي سِنا» در ازبکستان طراح بنا، طرح خود را به نحوي پيش بيني کرده بود که هم يادآور يکي از مقابر عصر زندگي «ابن سينا» و هم نشانه اي از تکامل فن معماري جديد باشد. اين است که معمار بنا در قسمت زيرين، روحيهي بناهاي مصر، ايران و يونان قديم را با تمام عظمت و جلال آنها نشان ميدهد و در قسمت زبرين، روش معماري مقبرهي «قابوس» رعايت شده است. بدين ترتيب، طراح ساختمان نشان داده است که «ابن سينا» يک فيلسوف و متفکر بزرگ اسلامي است که بناي افکارش بر علوم و اطلاعاتي که ازملل قديمه رسيده، قرار دارد. سنگهاي خشني که با ابعاد نسبتاً بزرگ در قسمتهاي زيرين بنا به کار رفته، روحيهي استحکام و قدرت را ظاهر مي سازد و ظرافت آميخته با عظمتي که در برج و پايههاي آن ديده مي شود، تفاوت آنها را با سنگهاي خشن نشان ميدهد. باغچه ها و چشمههايي که در حياط ورودي ساختمان کارسازي شده، نمونهي کوچکي از باغهاي معلق «بابل» همراه با طراوتي مشرق زمينانه است. زمين محوطه و زير بناي آرامگاه جمعاً سه هزار و نود متر مربع بوده است. که اکنون به هفت هزار افزايش يافته است. ساختمان آرامگاه در سال 1330 به پايان رسيد و در بهمن ماه همان سال به نمايندگان انجمن آثار ملي تحويل گرديد. در روز پنجشنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال (1331 هــ . ش) با حضور آقايان جهانسوز فرماندار همدان، ابطحي رئيس فرهنگ، ايزديار بازرس فني، رئيس شهرباني، نماينده انجمن آثار ملي و برخي از روحانيان پس از معاينه و بازديد، لاک و مهر جعبههاي محتوي استخوانهاي «ابوعلي» و «ابوسعيد دخدوک» استخوانها با دقت کامل و رعايت موازين شرع و آداب و رسوم معمول، کفن و دفن گرديد. قبر «ابوعلي سينا» در سمت راست مدخل آرامگاه و در سمت چپ او، قبر «ابوسعيد دخدوک» قرار گرفته است . در حياط شرقي آرامگاه، روبروي در ورودي، در مقابل خيابان «بوعلي»، قبر شاعر ملي ايران «ابوالقاسم عارف قزويني» قرار داد و بر روي سکويي مربع که هر ضلع آن حدود يک متر است سنگ مرمري است که با خط نستعليق زيب، مطالبي با اين مضمون آمده است: «تصويري که از بن سينا در نسخه هاي کهن، در کتابخانه ها وکليساها، در نسخه هاي قديم کتابهاي اروپايي و ترجمه هاي لاتين آثار او موجود است اصالت ندارد و بيشتر بر حدس و گمان متکي بوده است. از اين رو انجمن آثار ملي تصميم گرفت مجسمهاي از او تهيه کند. به همين دليل لازم بود بر اساس مآخذ و مدارک موجود، تصويري از او فراهم آيد. از اين رو، کميسيونهاي متعددي از دانشمنداني که با آثار شيخ و شرح حال او آشنايي داشتند تشکيل گرديد و با توجه به اطلاعاتي که دربارهي او به قلم خود وي و نيز شاگردش «ابوعبيد» و همچنين نوشتهي «بيهقي» در تتمهي «صوان الحکمة» بهدست آمده است، تصميم گرفته شد که تصويري از او به وسيلهي پيکر تراش معتبر، آقاي «ابوالحسن صديقي» تهيه گردد.» استاد «صديقي»، در ارديبهشت ماه سال خورشيدي، تصويري تمام چهره به قلم سياه تهيه کرد که در بيست و يکمين جلسه هيأت مؤسسين انجمن آثار ملي، مورد تصويب واقع گرديد. قرار برآن شد که همين تصوير، مبناي تهيهي مجسمهي ابن سينا نيز قرار گيرد. سرانجام، در ديماه 1328 خورشيدي، نيمرخي از چهرهي او تهيه گرديد. چندي بعد از طرف انجمن آثار ملي به استاد «ابوالحسن صديقي» مأموريت داده شد تا با توجه به تصوير تمام رخ ابن سينا، مجسمهي ايستاده اي از شيخ بسازد تا در ميدان «بوعلي» در شهر همدان نصب گردد. اين کار نيز به عهدهي استاد صديقي گذاشته شد. حاصل کار، مجسمهاي شد به ارتفاع سه متر و ده سانتي متر و عرض 90 سانتيمتر و به وزن تقريبي چهارتُن. نيمي از اين تنديس، از سنگ يکپارچهي مرمر سفيد قم تهيه شده و هم اکنون بر روي پايهاي در ميدان «بوعلي» در انتهاي خيابان «بوعلي» همدان قرار دارد.
از کارهاي ديگري که کميتهي جشن هزارهي «ابوعلي سينا» براي بزرگداشت او لازم دانسته بود، تأسيس کتابخانهاي بود در جوار آرامگاه وي. در اين باره نظر اعضاء انجمن اين بود که چون «ابن سينا» فيلسوف و دانشمندي جهاني است، لازم است که همهي محافل علمي جهان در تأسيس کتابخانهي او شرکت داشته باشند. از اين رو در سال 1329 خورشيدي، با تهيهي يک اطلاعيه به زبانهاي فارسي ، عربي، فرانسه و انگليسي، از همهي مؤلفان، مؤسسات فرهنگي و ناشران ايراني و خارجي درخواست شد که کتابهايي به انجمن آثار ملي ارسال دارند. در نتيجه، کتابهاي گوناگون علمي، تاريخي، ادبي و همچنين کتابهايي که درباره «ابن سينا» يا از آثار آن بزرگمرد بود، از کشورهاي مختلف به انجمن آثار ملي ارسال گرديد. هم اکنون چهارهزار و سيصد و چهل و دو جلد کتاب فارسي و عربي در کتابخانهي ابن سينا موجود است که سي مجلد آنها از کتابهاي خطي است و برخي از آنها بسيار نفيس و قابل توجه است. ضمناً پانصد و نود مجلد کتاب به زبانهاي فرانسه، انگليسي، آلماني و غيره نيز در کتابخانه وجود دارد . *** براي تهيهي اين مطلب از منابع زير استفاده شدهاست: گنج و
گنجينه: دکتر «ذبيحاله صفا»
|
|
|
|