| زنان | جشن‌ها و اعیاد | بزرگداشت‌ها و یادمان‌ها | گوناگون | گفتار گویا تماس|

 

تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

بخش هشتم

 

آن‌چه که در بخش نوشتاري مي‌آيد، بطور دقيق همان نخواهد بود که در بخش گفتاري  آمده‌است. در بخش نوشتاري، مطلب با اندکي تجزيه و تحليل همراه است تا عمق فاجعه بيشتر نمودار گردد.

***

سرگذشت زنان حرمسراهاي شاهان ايران، بخشي از سرگذشت زنان کشور ماست که کمتر بدان پرداخته شده‌است. اين بخش از تاريخ ايران، نتايج ويرانگر و دردناکي براي مردم نيز به‌دنبال داشته است. اين همه فاجعه و بلا، حاصل خوش‌گذراني، بي‌تدبيري و زنبارگي بخشي از شاهان کشور ما، بويژه شاهان قاجار بوده‌است.

 اين مسائل در زماني رخ مي‌دهد که ايران در بدترين و در عين‌حال حساس‌ترين دوره‌ي تاريخي خود به سر مي‌برد. درست زماني که بخش بزرگي از جهان با کاروان بيداري رو به پيش دارد، ايران در معرض تجاوز دوگانه‌اي قرار گرفته است. تجاوز از درون به وسيله‌ي حاکمان آن و تجاوز از بيرون به دليل هموار بودن راه و آماده بودن همه‌ي امکانات براي تصرف بخش‌هايي از خاک يک کشور.

 البته نبايد اين نکته را انکار کرد که حتي استقرار چنان حکومتي در ايران، حاصل عوامل ديگري بوده است که آن عوامل، بخشي ريشه در گذشته‌ي تاريخ ايران دارد و شماري ريشه در همان زمان. «فتحعلي‌شاه» و ديگر سران سلسله‌ي قاجار نيز فرزندان ناداني فاجعه بار تاريخي و اجتماعي همان کشورند. آنان اگر از تربيت و آموزشي درست برخوردار بودند چه بسا هم مي توانستند به قول معروف، صد در دنيا و هزار در آخرت نصيب خويش کنند، هم به حال و روز مردم برسند و هم در حرمسراي شاهي در ميان لذت هاي انساني و حيواني بيهوش شوند.

 زنان حرم شاهي به عنوان انسان هايي اسير، بي اراده و ابزار کوتاه مدت دست شاه، چه بسا آرزو مي کردند که در روستايي دور از زرق و برق حرم شاهي زندگي کنند و تا آن حد بازيچه‌ي مقررات فاسد، غير انساني و ساينده‌ي مردان زور و زر نباشند. حتي کساني که در مسابقه‌‌ي نرم تنانه‌ي حرمسراي شاهي شرکت مي‌کردند، چه بسا نه از سر سيري و يا براي خوش‌گذراني در حرم شاهي بوده است. به عنوان نمونه مي‌توان به همان دخترکي اشاره کرد که شاه به علت برنده نشدن او، سخت آشفته خاطر شده بود. اين دختر براي سوگلي شاه تعريف مي‌کند که او براي گريز از بدبختي و فقر، رو به دشمن خاندان خود آورده است:  

 «من با اميد فراواني در اين مسابقه شرکت کردم. خانواده‌ام در جريان جنگ‌هاي قبله‌‌ي عالم با «حسينقلي خان» از هستي ساقط شدند. در اين ميان تنها من بودم که مي‌توانستم با جلب توجه و ترحم شاه، مانع از نابودي قطعي خانواده‌ام شوم. برادرهايم به دستور قبله‌ي عالم کور شدند و مادر و خواهرهايم در بدترين وضع بسر مي‌برند. فکر کردم اگر در اين مسابقه برنده شوم، با پول قابل توجهي که دريافت مي‌کنم مي توانم وضع نابسامان خانواده‌ام را، ساماني ببخشم و ضمناً جهيزيه‌ي خوبي نيز براي خودم تهيه کنم.»

 تشريفات حرمخانه روز به روز پيچيده‌تر مي‌شود.  اسراف در همه‌ي عرصه‌ها از زرق و برق گرفته تا نوشيدني‌ها و خوردني‌ها، هيچ مرزي نمي‌شناسد. از طرف ديگر نيروهاي جنگي تزار روس که از «قفقاز» به سوي جنوب روانه شده‌اند، جز ويراني، کشتار، دربدري و وحشت عظيم براي مردم ايران که هيچ پناهگاه نظامي و سياسي قدرتمندي ندارند، چيز ديگري از خود به جاي نمي‌گذارند.

 تاريخ شهرياران و خلفاي عثماني که داراي حرمسرا بوده‌اند، حکايت از آن دارد که آنان، شب‌ها را براي تمدد اعصاب و رفع خستگي از کارهاي اداري و سياسي، به تنهايي به خوابگاه مي‌‌رفته‌اند تا کسي مزاحمشان نشود. اما شاه قاجار مقرر مي‌سازد که هر شب شش تا هشت زن در خوابگاه او، تا صبح حضور داشته باشند. بعضي از اين زنان براي شاه قصه مي‌گويند و برخي آواز مي‌خوانند.

 

«فتعلي‌شاه» به چنان حال و هوايي رسيده بود که هيچ نيرويي نمي‌توانست اراده‌ي او را سد ‌کند. اين ويژگي چنان قوت گرفته بود که سخن‌گفتن برخلاف خواسته‌ي او، کفر به حساب مي‌آمد. روزي که او از شدت خشم، زبان و بيني «حاج ميرزا ابراهيم کلانتر» (اعتمادالدوله، صدراعظم) را بريد و خود او را  در ديگ آب جوش انداخت، حتي يک نفر از بزرگان کشور جرأت نکردند وساطت کرده يا از او حمايت کنند و يا حتي خدمت‌ها و کوشش‌هاي او را در برقراري سلطنت قاجار به او يادآور شوند! از ياد نبريم که حاج ابراهيم کلانتر، صرف نظر از همه‌ي سمت‌هايي که داشت و کارهايي که کرده بود، نقش استاد و تربيت کننده‌ي شخص شاه را نيز در دوران رشد او به عهده داشته بود.

 کنيزان سياه‌پوستِ دربار به هنگام ميان‌سالي و کهولت اجازه مي‌يافتند از قصر خارج شوند و براي خود، زندگي و سر و ساماني خارج از ديوارهاي حرم فراهم آورند. اما بيچاره غلامان و خواجه‌هاي سياه و سفيد، کوچک‌ترين اميدي به آينده نداشتند. آنان اگر از دام تصفيه‌هاي خونين حرمخانه جان سالم بدر مي‌بردند، يا به جرم همدستي با زنان خائن يا کمک به فرار آنان از حصارهاي حرمسرا، به قتل نمي‌رسيدند، تا آخر عمر پشت ديوارهاي حرمخانه مي‌ماندند و مي‌پوسيدند.

 «فتحعلي‌شاه»، سال نخست سلطنت خود را با درهم کوبيدن قيام‌ها و نهضت‌هاي جاه‌طلبانه‌ي سرداران و متنفذين محلي به پايان رساند. هفته‌اي نبود که چندتن از گردن‌کشان، گردن زده نشوند. روزي نبود که دو سه تن از ياغيان در ميان آجرهاي ديوار گذاشته نشوند و زنده به‌گور نگردند. و يادستور اعدام، کور کردن، عقيم کردن و سنگ‌چين کردن دشمنانش به طور مرتب صادر نشود.

 در همين زمان، قحطي، جان انسان ها را همچون برگ پاييز درو مي‌کرد. مهاجمان و راهزنان، فرصت را غنيمت مي شمردند و با هجوم به خانه‌هاي مردم بي‌دفاع، آنان را از هستي اندک باقي مانده‌شان محروم مي‌ساختند.  از سوي ديگر اقوام ساکنان شمال شرقي کشور، هرسال به خراسان و گرگان و مازندران يورش مي‌بردند و شمار بسياري از مردم را به‌عنوان برده، در بازارهاي «خيوه» و «خوارزم» مي‌فروختند.  

 قدرتمندان مي‌کشتند و مي‌بردند و مردم بي‌دفاع، کشته مي‌شدند و به غارت مي‌رفتند. قانون جنگل در سراسر خاک ايران، نکته به نکته، مو به مو، اجرا مي‌شد.

 ***

قسمت‌های گوناگون حرمسرا را در بخش «گفتار گویا» بشنوید.

 

بازگشت به صفحۀ نخست