| زنان | جشن‌ها و اعیاد | بزرگداشت‌ها و یادمان‌ها | گوناگون | گفتار گویا تماس |

 

 گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، «عمر خياّم»

 

18 ماه مه، زاد‌روز حکيم «عمر خيام» نيشابوري است. شايد موقعيت مناسبي باشد تا ضمن يادآوري اين روز بزرگ، همزمان، از استاد «حسن شهباز»، و پژوهش ارزنده‌ي او در باره‌ي «فيتزجرالد» و برگردان اشعار «خيام» به انگليسي نيز ياد کنيم که هفته‌ي پيش درگذشت.

 يکي از خدمات بزرگ زنده‌ياد «حسن شهباز»، تهيه و نشر فصلنامه‌ي وزين و پربار «ره‌آورد» هست که بيست و چهار سال از سالهاي آخر عمر خود را به بهترين شکل، به نشر اين فصلنامه اختصاص داد. شماره‌ي 74 «ره‌آورد»، پيش از مرگ او به دست علاقمندان اين نشريه رسيد.

در «ره‌آورد» شماره‌ي 46 به بزرگداشت حکيم «عمر خيام» نيشابوري، از سوي سازمان آموزشي، دانشي و فرهنگي (يونسکو) اشاره شده که سال 97/1996 را سال بزرگداشت اين حکيم بزرگ، رياضيدان، ستاره‌شناس و شاعر ايراني ناميده‌است.

«انجمن پاسداري از زبان پارسي و فرهنگ ايراني» به همين مناسبت همايشي در مهرماه 1376 برابر با 27 سپتامبر 97 در دانشگاه کاليفرنيا ترتيب داد. در اين همايش استادان، اديبان و دانشمندان بسياري به سخنراني پرداختند. کتابي نيز بانام «خيام‌نامه» انتشار يافت که دربردارنده‌ي همين سخنراني‌ها و نوشته‌هاست. از جمله سخنرانان در اين همايش، زنده‌ياد استاد «حسن شهباز» بود که از پژوهش ارزنده‌ي خود در باره‌ي «فيتزجرالد» و برگردان انگليسي اشعار خيام از سوي او، سحن گفت:
«... نتيجه‌ي ذوق‌آزمايي و خدمت پُر ارج «فيتزجرالد» دنيا را با فلسفه‌ي خيام آشنا کرد و نام او را کران تا کران عالم بر سر زبان‌ها انداخت.».

 

نگاهي به برگردان «فيتزجرالد» از ترانه‌هاي «خيام»

استاد «حسن شهباز» در اين پژوهش خود از چگونگي آشنا شدن «فيتزجرالد» با انديشه‌هاي خيام، ترجمه و نشر اشعار او ياد مي‌کند و مي‌نويسد که «فيتزجرالد» در سال‌هايي که در «کمبريج» درس مي‌خواند، با دوستي آشنا شده بود به نام «ادوارد کاول»، که به ادب و فلسفه‌ي شرق دلبستگي بي‌حدي داشت و از اين‌رو، از سال‌هاي جواني به آموختن زبان فارسي پرداخته بود. دوستي «فيتز جرالد» با اين شخص، سبب شد که او نيز به ادبيات مشرق زمين علاقمند شده و از جمله زبان فارسي را بياموزد.

داستان از اين قرار بوده که «ادوارد کاول» که به غزليات حافظ سخت دلبسته بوده، در دوران اقامتش در «کلکته» به نسخه‌اي از رباعيات «خيام» دست مي‌يابد و چون انديشه‌ي «خيام» و اشعار او را به تمايلات «فيتزجرالد» نزديک مي‌بيند، آن را براي او مي‌فرستد. آن‌طور که «فيتزجرالد آن را دريافت داشت و ديگر از آن جدا نشد.». ترجمه‌ي ترانه‌هاي «خيام» تمام ذهن و فکر او را مشغول ساخته بود.

فيتزچرالد پيش از آن نيز به ترجمه‌ي آثار «عبدالرحمان جامي» پرداخته بود. اما در ترجمه‌ي اشعار «خيام» دقت و وسواسي عجيب داشت. مي‌خواست که اصالت کلام و انديشه‌هاي او، در ترجمه حفظ شود.

در تابستان 1858، بود که نسخه‌ي خطي ترجمه‌ي اشعار «خيام» را براي چاپ به دوستش «کواريچ» سپرد. کتاب در دويست نسخه و به بهاي پنج شلينگ به بازار آمد. اما از اين مجموعه، استقبالي نشد و کتاب‌ها روي دست فروشنده ماند، طوري‌که آن را به حراج گذاشت. هر نسخه به بهاي يک پني.

از ميان افرادي که که اين کتاب را با قيمت ناچيزي در حراج خريدند، اديبان و دانشوران سرشناس نيز بودند که به اهميت اين اشعار پي‌بردند و همه بر اين باور بودند که اين چهار پاره‌ها، شباهتي با شيوه‌ي تفکر و شعر انگليسي ندارد. هر کدام از رباعي‌ها در نوع خود، شاهکاري بود بي‌نظير.

دومين چاپ، ده سال بعد صورت گرفت. اين بار محبوبيت بيش از حد اشعار «خيام» که توسط «فيتزجرالد» به زبان انگليسي ترجمه شده بود، مکتب «خيام» را به‌وجود آورد و دوستدارانش کلام او را از زبان «فيتزجرالد» از بر مي‌خواندند. شهرت «خيام» به ديگر کشورها نيز رسيد و جهاني شد و اشعارش به بيشتر زبانها ترجمه گرديد.

استاد «حسن شهباز» مي‌نويسد:«... شايد بعد از کتاب مقدس، هيچ کتابي در جهان به اندازه‌ي رباعيات «عمر خيام» نيشابوري انظار جهانيان را به خود مشغول نکرده‌است. (برگرفته شده از نوشته‌ي حسن شهباز در خيام‌نامه)

 

نگاهي به زندگي و آثار خيام

 

«ابوالفتح عمربن ابراهيم، عمر خيام»، از شاعران و دانشمندان بزرگ ايران در دوره‌ي سلجوقي است. زادگاهش نيشابور بوده اما چنان برمي‌آيد که شهرهاي خراسان آن زمان مانند «توس»، «بلخ»، «بخارا» و  «مرو» را ديده باشد. حتي به بغداد رفته و به روايتي زيارت حج را نيز به‌جاي آورده‌است.

 او با پادشاهان و بزرگاني چون «ملک‌شاه سلجوقي» و «خواجه نظام‌الملک» و با دانشمنداني همچون «غزالي» مراوده داشته‌است. «خيام» اغلب دانش‌هاي زمان خود را به کمال مي‌دانست. چنان‌که اصلاح تقويم جلالي را «ملک‌شاه سلجوقي» به او سپرد. در زمينه‌ي پزشکي، «سنجر»، پسر «ملک شاه» را که آبله داشت، درمان کرد و در زمينه‌ي حکمت نيز با «امام محمد غزالي» مباحثه داشت. با اين همه شهرت او را در سرودن رباعيات و يا چهار پاره‌هاي او مي‌دانند که گفته مي‌‌شود به خاطر افزايش نشاط و شادي خاطر و کاهش بار غم و دشواريهاي زندگي مي‌سروده‌است.

پدر او «ابراهيم» نام داشت که در مورد چگونگي حرفه‌اش دو نظريه ابراز شده‌است. گروهي آنان را با توجه به شهرت «عمر» به «خيام» يا «خيامي»، گفته‌اند که پدر، يا يکي از نياکانش پيشه‌ي خيمه‌دوزي يا چادردوزي داشته‌است و گروه دوم بر آنند که پدر «عمر خيام» به امور ديواني مشغول بوده‌است.

«ادوارد فيتزجرالد» شاعر و مترجم تواناي انگليسي که رباعيات «خيام» را به انگليسي برگردانده، در پيش‌گفتار برگردان اين اشعار ، داستان معروف «سه يار دبستاني» را آورده که اشاره به «خواجه نظام‌الملک»، «حسن صباح» و «عمر خيام» است. همچنين او از پيوند دوستي و قراردادي که بين آنها بوده مي‌نويسد، مبني بر اين که هرکس از ايشان در دوره‌هاي بعدي به مقام والايي در اجتماع برسد، دو ديگر را کمک کند. البته به باور بسياري اين داستان نمي‌تواند واقعيت داشته باشد، زيرا تفاوت سني بسياري ميان «خواجه نظام‌الملک»، «خيام» و «حسن صباح» وجود دارد. آنچه مسلم است، اينست که «خيام» آموزش‌هاي مقدماتي را در «نيشابور»گذراند و از استادان و آموزگاران او جز نام «امام موفق نيشابوري»، نام ديگري نيامده‌است.

خيام پس از آموزش‌هاي مقدماتي به «نظاميه‌ي‌نيشابور» مي‌رود که آن را «دارالعلوم نيشابور» نيز مي‌ناميده‌اند. در باب «نظاميه» بايد گفت که «خواجه نظام الملک»، وزير باتدبير و دانشمند ايراني، در زمان خود، دست به تأسيس مدارس عالي در شهرهاي بزرگ ايران زد که در جاي خود يکي از بزرگترين اقدامات فرهنگي بود.

وجود اين «نظاميه» ها در شهرهايي چون «نيشابور»، «بلخ»، «هرات»،«خرگرد» (خواف)، «مرو»، «آمل»، «اصفهان»، «بصره»، «موصل» و «بغداد»، جايگاهي براي آموزش و آموختن دانشمندان و بزرگان بسياري شد. چنان که بزرگترين علماي عصر، چون «ابواسحاق شيرازي» و «امام محمد غزالي» در «نظاميه‌ي بغداد» تدريس مي‌کردند و نخبگاني چون «انوري»، «ظهير فاريابي» در «نظاميه‌ي نيشابور» و «رشيد وطواط» در «نظاميه‌ي بلخ» و «سعدي» در «نظاميه‌ي بغداد»، تحصيل علم ‌کردند.

پيشرفتگي اين نظاميه‌ها از جمله در اين بود که به سبک کشورهاي پيشرفته‌ي امروزي، دانشجويان، در طي دوران تحصيل، کمک‌هزينه دريافت مي‌کردند تا بتوانند با خيال راحت به تحصيل علم بپردازند.

«خيام» پس از تحصيلات خود، چندي به‌عنوان آموزگار خصوصي يا سر خانه به کار مشغول شد که زمان زيادي به درازا نکشيد. در سال 1070 ميلادي در شهر «سمرقند»، در دستگاه «ابوطاهر قاضي‌القضات» به خدمت پرداخت. مدتي بعد پس از دريافت دعوت‌نامه‌اي از سوي «خواجه نظام‌الملک»، وزير «ملک‌شاه سلجوقي»، در رصدخانه‌ي تازه‌تأسيس اصفهان به کار پرداخت. مدت 18 سال، در آنجا در رشته‌هاي گوناگون خدمت کرد از جمله در پيشه‌هاي حساسي چون پزشکي دربار، ستاره‌شناسي، سرپرستي رصدخانه‌ي اصفهان و به عنوان عضو اصلي در تنظيم تقويم جلالي.

«عباس اقبال آشتياني» در تحقيقي که در باره‌ي احوال خيام کرده‌است سال 517 را صحيح‌ترين قول در باره‌ي سال وفات «خيام» شمرده‌است. آرامگاه او در صحن «امام‌زاده محروق» نيم فرسنگي زادگاهش «نيشابور» واقع است.

 آثار خيام

دکتر «فتح‌الله دولتشاهي» آثار «خيام» را زير پنج عنوان آورده‌است:

 رياضيات:
 

رساله در جبر و مقابله در دو متن مشترک عربي و فرانسه
رساله‌ي حل مسئله‌ي جبري با مقاطع مخروطي
رساله‌ي شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقليدس
شرح‌المشکل من کتاب‌الموسيقي
رساله پيرامون مشکلات حساب

 ستاره‌شناسي:

زيج ملکشاهي، کار مشترک خيام با منجمان ديگر
مجمع‌القوانين نجوم

 طبيعيات:

رساله در طبيعيات
رساله‌اي به نام لوازم‌الامکنه، پيرامون تفاوت فصل‌هاي سال و اختلاف ميان هواي کشورها و سرزمين‌هاي گوناگون
رساله‌ي ميزان‌الحکمه

 فلسفي:

رساله‌ي در وجود
رساله‌ي در کون و تکليف
ضياء‌العقلي، در موضوع علم کلي

 ادبيات:

 نوروزنامه
ترجمه‌ي خطبة‌الغرّا اثر شيخ الرئيس ابوعلي‌سينا از عربي به فارسي
شماري اشعار عربي
رباعيات

 ***

روايت «عروضي سمرقندي»

 از استاد خود حکيم «عمر خيام» نيشابوري

 

دورنماي محلي که آرامگاه خيام، عطار و کمال‌الملک در آنجا قرار گرفته‌است.

«عروضي سمرقندي» نويسنده و چامه‌سراي سده‌ي ششم هجري از شاگردان حکيم «عمر خيام» بوده‌، که از واپسين ديدار خود با استاد و سپس از زيارت تربت «خيام» مي‌گويد. اصل حکايت از کتاب «چهارمقاله» نوشته‌ي عروضي سمرقندي چاپ تهران (ص100) نقل شده است:

«در سنه‌ي ستّ و خمس مائه، به شهر بلخ در کوي برده‌فروشان در سراي «اميرابوسعيدجره»، «خواجه امام عمر خيامي» و «خواجه امام مظفر اسفزاري» نزول کرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم. در ميان مجلس عشرت از حجت‌الحق «عمر» شنيدم که او گفت: «گور من در موضعي باشد که هر بهاري، شمال بر من گل افشان مي‌کند.»

مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم که چنوني گزاف نگويد. چون در سنه‌ي ثلاثين به «نيشابور» رسيدم، چهار (چند- ن) سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاک کشيده بود. آدينه‌اي به زيارت او رفتم و يکي را با خود ببردم که خاک او به من نمايد. مرا به گورستان «حيره» بيرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پايين ديوار باغي، خاک او نهاده و درختان اَمرود و زردآلو، سر از باغ بيرون کرده و چندان برگ و شکوفه بر خاک او ريخته بود که خاک او در زير گُل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حکايت که به شهر «بلخ» از او شنيده بودم. گريه بر من افتاد که در بسيط عالم و اقطار ربع مسکون او را هيچ جاي نظيري نمي‌ديدم. ايزد تبارک و تعالي جاي او در جنا کناد بمنّه و کرمه.»

 

گل سرخ «نيشابور» در گلستان لندن

داستان اين گل، با آن‌چه که «نظامي عروضي» در کتاب چهارمقاله آورده به شکلي پيوند مي‌خورد. شيرازه‌ي اين پيوند در اين دو روايت وجودِ گل و به‌ويژه، گل سرخ است. روايت درست اين مطلب را در جايي از زنده ياد مجتبي مينوي خوانده بودم که بسيار زيبا وصف کرده بود. گويا در مقدمه‌ي «نوروز نامه» آمده‌است. آن کتاب را در دسترس ندارم اما در همين فصلنامه‌ي «ره‌آورد و در همان شماره‌ي 46 در باب معرفي کتاب «خيام‌نامه»، از «محمد موسوي نسل» چنين آمده:

« در سال 1884 ميلادي که برگزيدگان مرزبندي افغانستان به سرپرستي «سرپيتر لمس‌دِن Sir Peter Lumsden» به بخش خاوري ايران فرستاده شدند، از سوي روزنامه‌‌ي Illustrated London News، گزارشگري به نام Simpson، همراهشان رفت. وي در گذري که براي ديدار آرامگاه «عمر خيام»به «نيشابور» داشت، در نامه‌اي به «برنارد کواريچ» Bernard Quaritch، کتاب‌فروشي که برگردان ترانه‌هاي «خيام» را به انگليسي از سوي «فيتز جرالد» چاپ کرده بود، نوشت که:

« نزديک آرامشگاه خيام، چند بوته گل سرخ ديدم. چون هنگام گل، گذشته بود، چند دانه از تخمدان آنها را با گلبرگ‌هاي خشکيده‌اي چيدم. آنها را مي‌فرستم تا در انگلستان کاشته شود، زيرا مي‌پندارم براي هواخواهان «عمرخيام» ارمغان ارزنده‌اي باشد. گمان مي‌کنم اين گل از همان گلي باشد که خيام بسيار دوست مي‌داشته و در هنگام انديشه و ترانه‌سرايي به آنها مي‌نگريسته...»

«کواريچ» گلبرگ‌ها را به دختر خود داد تا به «انجمن عمر خيام» بفرستد و خود نيز تخم گل‌ها را به «گلستان کيو Kew Garden» در لندن فرستاد.

باغبانان آنها را کاشتند و چند بوته گل سرخ از آنها به دست آمد. دو بوته از آن گل‌ها به درخواست «انجمن خيام» با آيين شايسته‌اي در آرامگاه «فيتزجرالد» نشانده شد. (هفتم اکتبر 1893).

***

در همين رابطه مطلب جالبي نيز در روزنامه‌ي سوئدي «Göteborgs posten» ديدم که نقل مطلب «گل سرخ نيشابور» بود و اين که در سوئد نيز اين گل به اسم «رُز خيام» به فروش مي‌رسد:

 

رياضيداني که «رُز» شد.

رُز خیام

«عمر خيام» رياضيدان، شاعر و ستاره‌شناس، چگونه توانست يک رُز بشود؟

نويسنده‌ي مقاله خانم Karin Johansson، در آغاز مطلب خود ترجمه‌ي سوئدي يک رباعي از «خيام» را مي‌آورد که مضمون آن به اين رباعي نزديک‌تر است:

مي خور که به زير گل بسي خواهي خفت
بي‌مونس و بي‌رفيق و بي‌همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو اين راز نهفت:
هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت.

به احتمال قوي ترجمه‌ي سوئدي اين رباعي بايد از ترجمه‌ي انگليسي آن گرفته شده باشد که «فيتزجرالد» با همه‌ي وسواسي که در ترجمه داشته، از سليقه‌ي او نيز به‌دور نمانده‌است.

نويسنده‌ي مقاله پس از آوردن رباعي، اين نکته را بيان مي‌کند که يک روان درماني شاعرانه، اينگونه بايد به فرد افسرده و مريض ارائه شود، اين که زندگي کوتاه است و قبل از اين که دير بشود، از آن بهره برگير و لذت ببر. سپس ضمن معرفي «خيام» و زادگاه و توانايي‌هاي او در دانش‌هاي گوناگون همچون رياضي، حکمت، شعر و ستاره‌شناسي، به شهرت او در غرب (اواسط قرن 18) اشاره مي‌کند، زماني که اشعارش توسط «فيتزجرالد» به انگليسي ترجمه شد.

 پس از اين مختصر، مي‌رسد به کتابي در مورد گلهاي رُز با نام «گلهاي رُز براي باغ و بوستان‌هاي کشورهاي شمالي». در اين کتاب از جمله در مورد گل رُزي به نام «خيام»، چنين توضيح مي‌دهد و ويژگي‌هاي آن را مي‌نويسد:

گل «عمر خيام»، نوعي رُز هست به رنگ صورتي و صورتي روشن، در اندازه‌اي متوسط، پر برگ و پهن و صاف. خوشبو و معطر که از اواخر ماه ژوئيه تا پايان ماه جولاي، عطر افشاني مي‌کند.

گل رز «عمر خيام» را مي‌توان از مدارس کشاورزي سوئد که بوته‌هاي رز قديمي را مي‌فروشند، تهيه کرد. اين گل از گروه گل‌هاي پيش از 1867 است. رُز «خيام»، گلي است مقاوم که به راحتي رشد مي‌کند و کمتر دچار آفت‌هاي گوناگون مي‌شود.

متن سوئدي اين مطلب را مي‌توانيد در اينجا ببينيد.

 

بزرگداشت «خيام» در نيشابور

طبق گزارش‌هاي گوناگون قرار است که خيام‌شناسان در همايشي به تاريخ 27 و 28 ارديبهشت‌ماه، در «نيشابور»، زادگاه «خيام» حضور يابند. برنامه‌هاي روز ملي بزرگداشت حکيم «عمر خيام»، در روز 27 ارديبهشت ماه با حضور شاعران مطرح کشور در محل «فرهنگسراي سيمرغ نيشابور»  زير عنوان «از نيشابور تا توس» برگزار خواهد شد.

28 ارديبهشت ماه نيز زنگ «خيام» در تمام مدارس استان خراسان به صدا درخواهد آمد. در بعد از ظهر همان روز مقبره‌ي حکيم «عمر خيام» در محل باغ و آرامگاه او، توسط مشتاقان و شيفتگانش گلباران خواهد شد.
 

***

برنامه اي در رابطه با بزرگداشت «خيام» ، دو سال پيش تهيه شده که در صورت تمايل مي‌توانيد در اينجا بشنويد.

در مورد خيام در اينجا بيشتر بخوانيد.

منابع مورد استفاده:

خيام نامه، انجمن پاسداري اززبان و فرهنگ ايراني
فصلنامه‌ي «ره‌آورد» شماره‌ي 46
برگردان متن سوئدي به فارسي: پروِين