![]() |
||
|
سبک و شعر « اخوان»
« اخوان» را میراثدار« نیمایوشیج» و بزرگترین شاعر معاصر در زنده کردن سبک کهن خراسان میدانند. تعریف زیبایی که او از شعر ارائه میدهد، خود بیانگر درک و شعور او ازاین بخش از ادبیات ماست: « شعر محصول بیتابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او پرتو انداخته. حاصل بیتابی در لحظاتی که آدم در هالهای از شعور نبوت قرار گرفته است. شاعر بیهیچ شک و شبهه طبعا و بالفطره باید به نوعی، دیوانه باشد و زندگی غیر معمول داشته باشد و این زندگیهای احمقانه و عادی که غالبا ما ها داریم، زندگی شعری نیست. باید همهی عمر، هستی، هوش، همت، همهی خان و مان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد.» *** نظر و دیدگاه چند تن از صاحبنظران عرصهی ادبیات معاصر ایران در بارهی اخوان و سبک و شعر او. «سیمین بهبهانی» در مورد سبک و شعر اخوان میگوید: « «اخوان» در تلفیق زبان و مکتب خراسانی و قالب نیمایی درخششی دارد که اورا در ردهی شاعران بزرگ این سرزمین قرار می دهد. بیتردید میتوان اورا، پس از« نیما»، با عنوان« بزرگ» مشخص کرد. در شعر نو وجودش ستونی بود که یک گوشه از سقف این بنای تازه برپا شده را بر دوش خود نگاه میداشت. او واسطهای بود میان جریانات محیط با شعرش. مثل یک عصب، کنشهای بیرونی را به مغز انتقال میدهد، سپس شعر او واسطهی این انتقال است. او همیشه راوی اوضاع جامعهای بود که در آن میزیست. گاه با فریاد، گاه با ناله، گاه با آهی دردآلود. شعر«اخوان» غالبا یک شعر روایی است. مثل یک داستان از همان اول دامنت را میگیرد و به دنبال خود میکشاند. میخواهی بدانی آخر کار چه می شود. « کتیبه»، « مرد و مرکب» و« قصهی شهر سنگستان» نمونهی خوبی برای این نوع از کار او هستند. در این تردید نیست که «اخوان»
با تسلط کم نظیری که در زبان فارسی داشت توانست شعر نیمایی را با ویژگی روایی و در
کلامی حماسی یا با سیلانی تغزلی ادامه دهد. او در این قالب، محتوایی عرضه میکرد که
پرشور بود و فاخر و درعین حال تصویرگر واقعیت خشن ایران معاصر. اگر سنتگرایان در
بعضی موارد زبان «نیما» را نمی پسندیدند، برای زبان «اخوان» جز ستایش نمیتوانستند
داشته باشند. اما «اخوان» کم کم از تاثیر زبان نیمایی خارج میشود و ابداعاتی میکند.
او زبان و مکتب خراسانی را در قالب نیمایی مینشاند. در شعر «زمستان» این توفیق
کاملا آشکار میگردد و صلابت و زاویه های تند خراسانی در شعر «اخوان» نمودار میشود:
«فروغ فرخزاد» در گفتگویی که با« سیروس طاهباز» در بهار 1342 داشته در مورد« اخوان» و شعر او چنین میگوید: « «اخوان»، بهر حال در ردیف « نیما» و« شاملو»ست . یکی از آن آدمهایی که اگر هم دیگر شعر نگوید، به حد کافی گفته. شعر« اخوان» به شکل خیلی صمیمانهای هم مال این دوره است و هم مال خود «اخوان». زبانی که او در شعرش بوجود آورده برای من همیشه حالت زبان «سعدی» را دارد. مشکل است که آدم کلمات رگ و ریشهدار و سنگین زبان فارسی را بیاورد پهلوی کلمههای زبان روزانه و متداول بگذارد و هیچکس نفهمد. یعنی این کار را آنقدر ماهرانه و صمیمانه انجام بدهد که آدم بی آنکه متوجه بشود، بگذرد. مثل شعر« سعدی» و کاری که او با کلمات عربی میکرد. اما این ظاهر شعر اوست. اصل کار حرفی است که با این کلمات زده میشود. حرفهای «اخوان» حرفهای کوچکی نیستند. از غزلها و قصیدههایش که بگذریم، آنقدر به ما نزدیک است که انگار در خودمان دارد حرف میزند. به نظر من او کامل است. یعنی شعرش، هم فرم دارد، هم زبان جاافتاده و شکل گرفته، هم محتوای قابل تعمق و هم فضای فکری و دید. فقط به نظرم میرسد که بعضی وقتها او خودش هم فریفتهی مهارتها و تردستیهایش در بازی با کلمات میشود. البته این جزء خصوصیات شعر اوست
«محمدرضا شفیعی کدکنی» در گفتگویی که به مناسبت درگذشت «اخوان» با رادیو لندن داشته در بارهی او میگوید: «به نظر من «اخوان» یکی از نوادری است که در تاریخ فرهنگ هر ملتی به ندرت در هر قرنی، یکی دوتا پیدا میشوند که مظهر تجدد واقعی و حفظ سنت و جوانب درخشان سنت آن ملت هستند و از لحاظ تاثیری که اخوان بر فرهنگ شعری بعد از خودش داشته است، به نظر من بعد از نیما هیچیک از شاعران معاصر، تاثیری خلاق، به اندازهی تاثیر او نداشتهاند.دیگرانی ممکن است باشند ولی به تعبیر خود او، غالبا تالی فاسد دارند و تاثیرات منفی. او بزرگترین کیمیاگر زبان فارسی بود. کسی که با کلمات فارسی، طلا درست میکرد. سکه میزد. سکههایی که بدون تردید تا زبان فارسی هست این سکه ها رواج دارد و غالب این شاهکارها هیچگاه از یاد و حافظهی دوستداران شعر فارسی نخواهد رفت. اگر امروز آماری از حافظهی شعری دوستداران شعر معاصر فارسی در سراسر جهان گرفته شود، بیشترین ذخیرههای شعری که در حافظهی دوستداران شعر هست، ذخیره ی شعر «اخوان ثالث» است. این بزرگترین دلیل و سند امتیاز او بر همهی اقران اوست. او همان موقعیتی را در بافت شعر معاصر ایران دارد که به نظر من، «حافظ» در ادبیات کلاسیک ما دارد. همان حضوری را که «حافظ» در حافظه و ذهن دوستداران ادبیات کلاسیک ما داشته، شعر «اخوان» همانگونه حضور را با در نظر گرفتن شرایط تاریخی و فرهنگی عصر او در فکر و ضمیر اکثریت دوستداران شعر جدید فارسی دارد و این توفیق اندکی نیست.»
«نادرپور» معتقد است که
«امید»، در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سو گ او بر گذشته، مجموعهای بوجود آورده
که خاص او بود و اثری عمیق در همنسلان او و نسلهای بعد گذاشت. شعر او یکی از
سرچشمههای زلال شعر امروز است و تاثیر آن بر نسل خودش و نسل بعدی مهم است. «اخوان»
میراث شعر و نظریهی نیمایی را با هم تلفیق
کرد و نمونهای ایجاد کرد که بدون
این که از سنت گسسته باشد، بدعتی برجای گذاشت.
بازگشت به صفحهی یادمان اخوان ثالث
|
||
|
• صفحه نخست • نوشتارها • گفتارها • بایگانی • تماس •
|
||