![]() |
||
|
«اخوان ثالث»، رندی از تبار «خیام»
و در فرهنگ «دهخدا» اینگونه آمده است: «...ایشان را از این جهت رند خوانند که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سلامت باشد. بر گروهی گویند. منکری که انکار او از امور شرعیه از زیرکی باشد نه از جهل. هوشمند و باهوش و هوشیار. آن که با تیزبینی و ذکاوت خاص مرائیان و سالوسان را چنانکه هستند، شناسد. نه چون مردم عامی. در اصطلاح متصوفان و عرفان، رند به معنی کسی است که جمیع کثرات و تعینات وجوبی ظاهری و امکانی ...را از خود دور کرده و سرفراز عالم و آدم است که مرتبت هیچ مخلوقی به مرتبت رفیع او نمیرسد.» بسیاری براین صفت، باورمندند که «مهدی اخوان ثالث» رندی است از تبار «خیام». آنان که ویژگیهای والای او را برمیشمرند، بر این صفات تاکید کرده اند که فقر او فخر بود، زندگی پارسایانه و دور از تجملی داشت و مناعت و بزرگواری و ثروت معنویش زبانزد خاص و عام بود. «حمید مصدق » میگوید که در عین نیازمندی بینیاز بود و برای جیفهی دنیوی سر بر هیچ مقامی خم نکرد. » و
«مرتضی کاخی» مینویسد: بخاطر همین رند و به دنبال چنین پدیدهی فرازمندی از جهان آفرینش و بر اثر روح رندانهای که در جان شیفتهی او شکفته شده بود، سرشار از عشق به زندگی بود گیرم که زندگانی خود را که هرگز با راحت خیال درنیامیخت، چندان به جد نمیگرفت. اما زندگی و زندگی خود را چرا. رند او مظهر هوش و روشنبینی و همت بلند استغنای طبع و جهانبینی ژرف و شجاعت اخلاقی و تسلیمناپذیری و طنز و طیبت، خلوص باطن و صفا و صداقت و هزار صفت برجستهی دیگر بود، که من هیچکسی را نمیشناسم که از عهدهی وصفش بدرآید. «اخوان» در جستجوی چنین مخلوق عظیمی بود و این مخلوق را در تاریخ، تاریخ زندگی بشر،در شکل کاملش، به صورت «خیام» و «حافظ» دیده بود. این رند، رند قصه و قصهبارگان نبود؛ وجود داشت. هویت داشت. خور و خواب داشت. مبدأ و معاد داشت. انسان بود. انسان دو پا. انسان فرهنگی ایرانی. او به انسان عشق میورزید . به هر انسانی. خواه ایرانی و خواه غیر ایرانی. کینه توز و کینهورز و خامل منزلت نبود. اما چرا. کینه ورز هم بود. کینهی او به حرامیان و متجاوزان و ریاکاران تاریخ حد وحصر نداشت و در بیان و تبیین این کینه، نه سیاستمدار بود و نه مصلحتجو. اینها به درد کار «ملک» میخورد نه این رند عالمسوز. ساده بود. خلوص محض بود.
بیتکلف بود. روستایی بود. «من روستاییام، نفسم پاک و راستین». اما تا بخواهی
هوشیار و زیرک و رند بود. حتی در انتهای بیهوشی و فراموشی شبانهاش، باز اگر مطلبی
راجع به شعر و بویژه شعر خودش میشنید، بیدار و قبراق و سردماغ (و به قول
خودش«پلنگ» ) میشد و به قلب حادثه میزد. میخوابید، بیدار میشد. آواز میخواند.
با خلق صنعت میکرد. طنازی و رندی و سرمستی محض می شد. نکته های ماندگار و رندانه و
هوشمندانه ای می گفت که آدم حیرت میکرد و در او غرق می شد. حل میشد و میرفت با
او. استثنایی بود...»
هوشنگ گلشیری» نیز در مقالهای با همین نام یعنی «رندی از تبار خیام»، سه ویژگی بارز را به «اخوان» نسبت میدهد که این سه ویژگی، او را از معاصرانش و حتی «نیما» متمایز میسازد: «اول این که شعر او در فاصلهی 32 تا 40 (سال سرودن کتیبه که میتوان آن را بتقریب پایان بینش قبلی و شروع بینش جدیدخواند.) و حتی تا همین سالهای اخیر شاهد زمانه بوده است.یعنی برغم آن امیدهای هم دروغین و هم کلیشهای که در آثار اغلب شاعران سیاسی موج میزد، اخوان بر آن چه بود شهادت میداد. دوم رندی اوست که عامترین مختصهی اوست و دورهی نو اوستایی او را نیز دربرمیگیرد. این رندی که گفتیم میراث «خیام» است و گاه حافظ سبب شده است تا اعتقادات مرحلهای خود را چندان هم به جد نگیرد و حتی خود را به سخره بگیرد، که این خود از مختصات رند است... سومین مختصهی «اخوان»، تعلق او به ایران است و نفرت او از هرچه بهاصطلاح انیرانی است، آن هم برخلاف رسم زمانه ـ بازگشت به سنت اسلامی شریعتی و آلاحمد از یک سو و فرنگی مآبی از سوی دیگر، که شاید همان سنتی است که از ادبای خراسان چون سید محمود فرخ به ارث به او رسیده است...»
مقالهی «رندی از تبار خیام» نوشتهی
«هوشنگ گلشیری»
چاووشیخوان این کاروانم! و بالاخره بخشی از موخرهی «از این اوستا» که اخوان ارادت خود را نسبت به بزرگانی چون «فردوسی»، «حافظ» و بویژه «خیام» میرساند: « من اکنون چاووشیخوان این کاروانم. کاروان بیداری و شرف و رادی و آزادی، کاروان بهزیستی امروزین و درخور امروز. کاروان ابدیت و جاودانگی و اندیشه و ذوق وخرد آدمی و بنیادی برای زندگی که هر روز به اقتضای حاجات و نیازهای زیستن نو میشود. از نو میروید، جوانه میزند و کهنگیها و فرسودگیها و ناهنجاریها را از خود میزداید و دور میکند و به جایش آنچه درخور ولازم و سودمند است میزاید و میآراید، چون پیغام پیروزترین مرد تاریخ عالم، افتخار «نیشابور» چنین است. اگر چه به نام «مارکوس» جرمنی مشهور شده...» «اخوان» عاشق «ایران»، «مشهد» و «توس» بود. خاک «توس» را که جایگاه «فردوسی» بود، فردوس برین می دانست. آرزو داشت که ارامگاه ابدیش جایی در کنار و جوار رند راستین، «خیام نیشابوری» باشد، یا در کنار حماسهسرای بزرگ ایران، «فردوسی توسی» که افتخار ایران و ایرانی است. و چنین شد. او تنها فردی است که در داخل محوطهی آرامگاه حماسه سرای توس،منزلگاه ابدی دارد. در کنار «فردوسی» که شیفتهی شکوه و جلالش بود.
سالشمار زندگی «مهدی اخوان ثالث»
1307 اسفند، تولد در مشهد. سالشمار زندگی «مهدی اخوان ثالث» از کتاب «باغ بیبرگی»، که به همت «مرتضی کاخی» فراهم آمده، آورده شده است.
بازگشت به صفحهی یادمان اخوان ثالث
|
||
|
• صفحه نخست • نوشتارها • گفتارها • بایگانی • تماس •
|
||