![]() |
||
|
زندگي و آثار
«امينالله حسين»
يکي از ويژگيهاي رفتاري ما ايرانيان، بدون توجه به پيشزمينهها و پسزمينههاي آنها، اين است که اصولا چنين تربيت شدهايم که قدر زندهها را در زمان حيات آنها کمتر بدانيم و به تکريم و بزرگداشت رفتگان بيشتر بپردازيم. پرداختن به اين مسئله که چرا ما، قدر آدمهاي هنرمند و شايسته را، در طول دوران زندگيشان نميدانيم و پس از مرگشان به ارزش وجودي و هنر آنها پي ميبريم ، از حوصلهي اين نوشته خارج است. اما موضوعي است قابل تامل و در جاي خود، قابل بحث.
«امينالله
حسين» از هنرمنداني بود که مرزي براي هنر والا و انساني خود نمیشناخت.
اما او پس از مرگش، نه تنها در ايران، بلکه در فرانسه که شهروند آنجا بود و نيز در
آمريکا و کشورهاي ديگر، همچنان ناشناخته ماندهاست. ***
اما
به راستي «امينالله
حسين» که بود ؟ ايراني بود يا اهل ترکستان؟ آذري بود يا تاجيک؟ فرانسوي بود يا
آلماني؟ با توجه به مجموعهي تأثيرپذيريهاي من از شخصيت و نقش اين هنرمند، برآن شدم که گوشه هايي از نوشتهي «دکتر ايرج خادمي» را در اينجا بياورم تا تعداد بيشتري از هموطنان آن را بخوانند. آنها هم که پيش از اين، نوشتهي مورد نظررا خواندهاند، بي ترديد با نگاه مجدد به آن، همان حس ديرين را دوباره بازخواهند يافت. خاموشي امين الله حسين و بي مهري روزگار
ايرج خادمي» براي فراهم آوردن اطلاعاتي در مورد اين هنرمند بزرگ، پيجويي بسيار
کرده است. او با تاثر ميگويد:«کسانيکه در پرتو درخشان هنر «امينالله حسين»، در
دوران زندگيش، خوش درخشيده بودند، پس از مرگش ديگر او را نميشناختند.» «امينالله حسين» که بود؟
امين الله حسين در دههي شصت و هفتاد ميلادي، نام «امينالله حسين» به عنوان يک آهنگساز متفاوت، در سطح اروپا، به ويژه فرانسه، آلمان، انگلستان و نيز در بين ملتهايي که از نظر تبار با آنها قرابت خوني يا فرهنگي داشت، بلندآوازه گشت و موجب گرديد تا هر يک از آنان به دليلي او را از خود بدانند. «امينالله» فرزند يک خانوادهي ايراني بود که به علت شرايط نابسامان سياسي و اجتماعي آن روز ايران، به شهر «عشقآباد» که يکي از شهرهاي ترکستان بود، کوچ کردند. او در همان شهر، زاده شد و تحصيلات آغازين خود را در همان جا انجام داد. آنگاه راهي آلمان گرديد تا در آنجا درس پزشکي بخواند. اما خيلي زود به دنياي هنر موسيقي کشيده شد. به همين جهت تصميم گرفت در دانشگاه پتروگراد آلمان و کانون هنرهاي زيباي فرانسه تحصيل کند و همين موضوع موجب گرديد که او در فرانسه مقيم گردد. «امين الله حسين» در روزگار سالخوردگي، در سن هفتاد سالگي به ايران آمد تا زادگاه نياکانش را که پيش از آن هرگز نديده بود، از نزديک ببيند. اما اقامت او در ايران چندان به درازا نکشيد و او پس از زمان کوتاهي به فرانسه بازگشت. زبان مادري «امين الله حسين» فارسي بود. اما تهلهجهي آذري نيز داشت. از سوي ديگر زبان گفتگوي روزانهي وي فرانسه بود، اگر چه چاشني قفقازي نيز در آن احساس ميشد. ساختههاي موسيقايي او از شکل کلاسيک اروپايي برخوردار بود اما سايهي ملوديهاي ايراني، روسي و آذربايجاني در آنها کاملا آشکار بود. در اين ميانه رقابتي ميان کشور فرانسه که او را در دامان خود پرورده بود و کشور ايران که زادگاه تبار خانوادگي او بود آشکارا احساس ميشد. کشور فرانسه دوست داشت او را در شمار آهنگسازان خود قرار دهد و کشور ايران که هنوز از تحريم هزارسالهي موسيقي رنج ميبرد و هرگز موسيقيداني در حد بينالمللي معرفي نکرده بود، دوست داشت او را فرزند خود بخواند. اما موضوع بر سر آنست که «امين الله حسين»، خود نيز نميدانست که کيست و از کجاست؟
گفتم زکجايي تو؟ تَسخَر زد و گفت اي جان! شايد براي «امينالله حسين» اهميتي نداشت که از کجا آمده و متعلق به کدام ملت و سرزمين است. براي او آنچه اهميت داشت هنر انساني وي بود که به هيچ نژاد و سرزميني وابسته نبود و نميتوانست باشد. هنر او ، ميتوانست و ميتواند به همهي انسانهاي ساکن کرهي زمين تعلق داشته باشد و بيانگر تپشها، عطشهاي روحي و آرزومنديهاي انساني آنان باشد. سابقهي خانوادگي «ايرج خادمي»، در مورد سابقهي خانوادگي «امينالله حسين»مي نويسد که به دليل کمبود يا نبود اطلاعات مدوّن، از جمله يک تاريخ موثق يا غير موثق، دربارهي سرگذشت مهاجرين ايراني در «عشقآباد»، ناگزير شدم براي دستيابي به سابقهي خانوادگي «امينالله حسين» به عدهاي از آشنايان که زادگاه آنان يا پدران و مادرانشان، «عشقآباد» بودهاست، مراجعه کنم و از طريق مصاحبه، اطلاعاتي به دست آورم. اينان کساني بودهاند که در کار تاريخنگاري بصيرتي داشتهاند و دريافتهايشان اعتبار خاص خود را داشتهاست. «ايرج خادمي» ميگويد که غالب دوستان عشقآبادي طرف صحبت او، در زماني که «امينالله حسين»، عشقآباد را به قصد «مسکو» و سپس اروپا ترک کرد، يا هنوز به دنيا نيامده و يا خُردسال بودهاند. وقتي هم که خود و خانوادهي آنها به دستور دولت بلشويکي، «عشقآباد» را ترک کردند باز کم سن و سال بوده و به درجهاي از تشخيص اجتماعي نرسيدهبودند که بتوانند در اطراف مسايلي چون خانوادهي او، مطالعات يا اطلاعات کافي داشتهباشند. بنابراين، آنچه که در اين نوشتار ميآيد، در آينده، بازهم نياز به تحقيق محلي عميقتري دارد. تصويري از خانوادهي امين الله حسين پدر «امينالله»، معروف به «احمد آقا حسين اُف»، نَسَب آذربايجاني داشت. او مردي تاجر و سرمايهدار بود که در اواخر عمر، به ايران بازگشت و زندگي خود را در تنهايي سپري کرد. مادر «امينالله» به نام «حوريه»، فرزند «آقاميرزا عبدالوهاب» از اهالي سبزوار بود. «حوريه» و خانوادهاش در سالهاي کودکي به «عشقآباد» کوچ کرده بودند. «احمد آقا» و «حوريه» داراي سه پسر و يک دختر بودند به اسامي «امينالله»، «محمود»، «ذبيحالله» و «ملکه». آنان «امينالله » را در اوايل جواني، نخست به مسکو و سپس به اروپا فرستادند، با اين نيت که درس پزشکي بخواند ولي او رشتهي موسيقي را برگزيد. به همين سبب، رابطهي او با خانوادهاش در ابتدا، تيره و سپس تقريبا قطع شد. ***
«ايرج خادمي» ادامه ميدهد
که تذکرهي
معاريف يا فرهنگ شناسايي موسييقدانان (ِDictionnarie
Biographique Des Musiciene)
در بارهي
«امينالله
حسين» چنين مينويسد: او در سال 1927 در کشور فرانسه مقيم شد و در کنسرواتوار پاريس، به مطالعات خود نزد استادان گوناگون موسيقي ادامه داد. «امين الله حسين» گذشته از مطالعات خود در زمينهي موسيقي کلاسيک غرب، خود او، از استادان بزرگ تار است، که يک ساز قديمي ايراني است و به عنوان مادر کليهي سازهاي ضربي به شمار ميرود. آهنگهاي «امينالله حسين» به حد وفور از منابع موسيقي سنتي ايران و کشورهاي همجوار آن الهام گرفته است . لازم است يادآوري کنيم که « روبرت حسين» بازيگر معروف تئاتر و سينما، فرزند « امين الله حسين» است.» *** «سعدي حسني»، مولف تاريخ موسيقي در بارهي «امينالله حسين» مينويسد که موسيقي او، اغلب به ياد وطن تصنيف شده و در همهي آثارش، عشق و علاقهي وي به ايران پيداست. با اين حال، او هنوز در پاريس اقامت دارد و با تحولي که در ايران صورت گرفته، همآهنگي نکردهاست. تکنيک موسيقي او، ساده و روان است. وي شيوهي روسي و فرانسوي را به هم آميخته و در بعضي آهنگها تحت تاثير نغمههاي آذربايجاني واقعشدهاست. در بارهي محل تولد «امينالله حسين» که در تذکرهها، «سمرقند» ذکر شده و خود اوهم اين مساله را ضمن يک مصاحبهي راديويي تاييد کرده است، جاي ترديد وجود ندارد. زيرا تا آنجا که قدماي «عشقآباد» به خاطر دارند خانوادهي او پس از ترک ايران، مقيم «عشقآباد» شد و به نظر ميرسد که «حسين» بايستي در همان «عشقآباد» زاده شده باشد. شايد که «امين الله حسين»، سمرقند را به آن دليل به عنوان زادگاه خود ذکر کرده که نزد غربيان شهرت بيشتري دارد تا «عشقآباد» که از شهرت چنداني برخوردار نيست. «امينالله حسين» پس از استقرار در فرانسه و گزينش آن کشور به عنوان اقامتگاه دايم، نام «آندره» را، بر نام ايراني خود افزود و از آن پس به نام «امينالله آندره حسين» شناخته شد. روزنامهي «پاريژور» فرانسه، در شمارهي سيزدهم ژوئيه 1970، ضمن مطلبي تحت عنوان «بازگشت «آندره حسين» به اصل» مي نويسد که « اين روزها، «آندره حسين»، باعرضهي دو صفحهي سي و سه دور به بازار، شامل «راپسودي ايراني»، «نيايش زرتشت» و « من وطنم را دوست دارم»، بازگشتي مضاعف به اصل خود داشته است.»
اين نوشتهي
روزنامهي
فرانسوي، انسان را به ياد مولوي مياندازد
که گفته است: ***
روزنامه ي «پاريژور»
در مطلبي ديگر مينويسد:
«
شارل اولموت » که يک منتقد فرانسوي است مینویسد: «امينالله حسين» چندين ساز را به خوبي مينواخت. از جمله پيانو، ويولون، گيتار، تار و تنبک. او در نواختن پيانو و تار، بسيار چيره دست بود تا آنجا که ميتوان او را در رديف استادان تار بهشمار آورد. سبک نوازندگي او در تار، مخلوطي از سبک ايراني و آذربايجاني است. *** [برگرفته شده از فصلنامهي «رهآورد» شمارهي 45 به سردبيري «حسن شهباز»، که در آمريکا به چاپ میرسد.]براي شنيدن صداي «امينالله حسين»، در مصاحبهاي که با او انجام شده، به سايت «پرند» مراجعه کنيد.
|
||
|
• صفحه نخست • نوشتارها • گفتارها • بایگانی • تماس •
|
||