![]() |
||
|
اسطورهی عشق بر بلندای مسجد
عشق یکی از آن جلوه های شرر برانگیز زندگی انسانی است. عشق ترکیبی است از پوشش و خیال. از گریز و برگشت، از چراغی که چشمک میزند و از اضطرابی که تاریکی به وی میدهد. در پوشش است که خیال، آهنگ آفرینش، آهنگ پرواز و جهش ساز میکند. در پوشیدگی و شوق کشف است که خیال به اعماق اقیانوسها، به اوج کهکشانها و بر فراز دشوارترین قلههای کرهی خاکی پا میگذارد. عشق یگانه آتشی است که وقتی میسوزاند، خاکسترش به تنهایی، بازآفرینندهی همهی هستیهاست. همین آتش عشق است که مولای روم به آنان که ندارندش «نیست باد» خطاب میکند. چه آنان که به سمرقند سفری داشتهاند و چه آنانکه بومی آنجا هستند و حتی آنانکه در کتابها و تاریخ این خطه مطالعه داشتهاند با نام «مسجد بیبی خانم» در سمرقند آشنا هستند. این محل زیبا و دیدنی داستانی اسطورهای و افسانهای را همیشه با خود یدک کشیدهاست که زیبا و عاشقانه و در عین حال دردناک است. حکایت درد بوسهای بر گونهای.
مسجد بیبی خانم در قرن چهاردهم میلادی به سفارش همسرتیمور و در غیاب شوهرش ساخته
شده است. گفته میشود «بیبیخانم»، ساختن آن را به یک معمار اصفهانی واگذار کرده
بوده است. او به معمار میگوید که این مسجد هدیهای است از سوی او به شوهرش «تیمور
گورکانی.
بیبیخانم به این نکته آگاه بوده که ممکن است سفرهای جنگی شوهرش با توجه به عوامل
مختلف، گاه به درازا بکشد. از این رو، اینبار که او اراده کرده بود تا با ساختن
چنان مسجدی در شهر سمرقند، شوهرش راغافلگیر کند، خواه ناخواه به اندازهی کافی فرصت
داشته است.
از
تصادف روزگار به «بیبیخانم» خبر میرسد که کار تیمور در عرصهی کارزار زودتر از
زمانی که او فکر میکرده به پایان رسیده است و امیر عالم و آدم، اراده کرده است که
به سمرقند مضطرب و منتظربازگردد.
معمار اصفهانی که همسر تیمور را در چنان وضع و حالی میبیند بر غیر ممکن بودن انجام
کار در چنان زمان کوتاهی اصرار میورزد. اما زمانی که از «بیبیخانم» میشنود که
او « هرچه بخواهد »، در انجامش دریغی نیست، معمار دل از کف دادهی اصفهانی به زبان
میآید و در میان موجی از حیرت و بیخودی خویش و همسر تیمور، عشق سوزان و
دیوانهوار خود را نسبت به او در میان میگذارد. معمار بیقرار، شرط به موقع تمام
کردن مسجد را در گرو گرفتن بوسهای از گونهی همسر تیمور میداند و جز آن هیچ
تقاضای دیگری ندارد. از طرف دیگر، معمار عاشق پس از رسیدن به وصال گرمای زندگیبخش تن «بیبیخانم» از راه بوسهای چنان عمیق و چنان آتشین، آنقدر نیرو گرفتهاست که نه مسجد بلکه میتواند مسجدها بسازد و یا کوهها را بشکافد. از این رو، کار ساختمان مسجد را به موقع به پایان میرساند و «بیبیخانم» را از اضطرابهای نخستین رها میسازد. اما نشانهی سوختگی لبهای او بر گونهی «بیبیخانم»، اضطراب دیگری رابرجان این زیبا زن اسیر در سیطرهی توحش میافزاید.
وقتی او همسر خود تیمور را ملاقات میکند تمام تلاش انسانی خویش را به کارمیبرد تا آن قسمت از گونهاش را از شوهر پنهان نگه دارد. اما تیمور به زودی متوجه موضوع میشود و از همسرش میخواهد تا حقیقت را بازگوید و گرنه قطعاً با جان خویش بازی کردهاست. «بیبیخانم» نیز با صداقت انسانی خود، ماجرا را از آغاز تا پایان شرح میدهد. تیمور در مییابد که همسرش در این ماجرا عملاً خطای بزرگی نکرده است. او درواقع برای اثبات محبت خود به وی، حتی حاضرشدهاست تن به کاری از این دست نیز بدهد. از این رو، تیمور وی را میبخشد اما به جای آن دستور میدهد تا معماراصفهانی را دستگیر سازند و او را از بلندترین نقطهی مسجدی که خود ساخته به پایین پرتابش کنند. مأموران معذور تیموری نیز چنان میکنند که او دستور داده است اماشگفتا از این عشق که درست در لحظهی پرتاب کردن معمار اصفهانی، با کمال تعجب میبینند که او تبدیل به کبوتری میشود و به افقهای دور دست، دور از خشم تیمور وتیموریان، دور از اضطراب «بیبیخانم» و «بیبیخانمها» پرواز میکند. برگرفته شده از: «آوازهای خار بیابان»
فایل صوتی اسطورهی عشق بر بلندای مسجد را در اینجا بشنوید
|
||
|
• صفحه نخست • نوشتارها • گفتارها • بایگانی • تماس •
|
||