برنامه‌هاي راديويي

 

 

 

 

 

 

 

مردگيران
جشن بهاري زنان

بازهم در حال و هواي خوش جشن «اسپندارمذگان» يا «جشن اسفندگان» و مناسبت زيباي اين جشن کهن ايراني در ماه «اسفند» و اين بار، با ديد پژوهشگرانه‌ي «جلال خالقي مطلق».

اگر يادتان باشد پس از جشن يا روز «والنتاين» بود که اينجا و آنجا خوانديم و شنيديم که بدانيد و آگاه باشيد که در ايران باستان، روزي مشابه اين روز وجود داشته و قدمت آن حتي به دو قرن پيش از ميلاد مسيح مي‌رسد، چه برسد به وجود جناب «والنتاين» و فداکاري بزرگ و سنت زيبايي که از خود به يادگار گذاشته است.

در ايران باستان هر روز از روزهاي ماه داراي نامي‌بوده‌است چنان که در کشورهاي اروپايي هنوز هم چنين است. روز پنجم هر ماه «سپندارمذ» نام داشته که در ماه دوازدهم، يعني «اسفند» زماني که نام روز با نام ماه يکي مي‌شد، آن روز را جشن مي‌گرفتند. روز «اسپندارمذ»، روز «ايزد بانوي باروري»، «فرشته‌ يا ايزد پشتيبان زمين» ناميده مي‌شده. در گاتها، او را دختر اهورامزدا ناميده‌اند. در باورهاي کهن، «زمين» را نيز مانند «زن»، پديده‌اي بارور، زاينده و پرورش‌دهنده مي‌دانسته‌اند از اين‌رو آن را نيز از جنس مادينه قلمداد کرده‌اند.

پس چنين روزي در ايران کهن، روز گراميداشت زن ايراني و زمين بارور بوده‌است. بسياري را تلاش بر اين است که اين روز خجسته را زنده کنند و آن را اگر نه به جاي روز «والنتاين»، که در جا و زمان خود گرامي بدارند و جشن بگيرند.

در همين رابطه و با نزديک شدن روز هشتم مارس « روز بزرگداشت زن» يا روز جهاني زن» به مقاله‌ي بسيار جالبي از «جلال خالقي مطلق» در فصلنامه‌ي ايران‌شناسي، شماره‌ي 3، پائيز 1384  برخوردم که آوردن آن در اينجا کامل کننده‌ي اين مطلب است و متفاوت از آن‌چه ديگران گفته‌اند. «جلال خالقي مطلق با ديدي پژوهشگرانه به اين جشن کهن مي‌پردازد و جاي پاي آن را در ايران باستان، در آثار «ابوريحان بيروني»، «گرديزي»، نظامي»، و «شاهنامه» پيگيري مي‌کند. در پايان، او به مقايسه‌اي بين اين  آيين‌ ايراني با آيين‌هايي از اين دست و همسان در برخي از کشورهاي مسيحي غرب، دست‌مي‌زند.

«ابوريحان بيروني» در کتاب «آثارالباقيه» که در سال 1391 هجري (1001 ميلادي) تاليف کرده‌است، آن‌جا که در باره‌ي جشن‌هاي ايراني سخن مي‌گويد، از جشني نام مي‌برد که در روز «اسفندارمذ»، يعني در پنجم اسفند برگزار مي‌شد. [که ترجمه‌ از متن عربي آن چنين است] او مي‌نويسد:
« اسفندارمذماه، روز پنجم آن، روز اسفندارمذ است و آن جشن همخواني دو نام (ماه و روز ) است. معني اسفندار مذ، خرد و بردباري است و اسفندارمذ، فرشته‌ي نگهبان بر زمين است و فرشته‌ي نگهبان بر زنان درستکار و پاکدامن و نيکوکار و شوهردوست. در گذشته، اين ماه و اين روز به ويژه جشن زنان بود و چنين بود که مردان به زنان بخشش مي‌کردند و اين آيين هنوز در «اصفهان» و «ري» و ديگر شهرهاي پهله برجاي است و آن را به فارسي، «مژدگيران» [در دو دستنويس ديگر کتاب:مردگيران] مي‌نامند.»
2

ابوريحان بيروني در باره‌ي اين جشن در کتاب «التفهيم»، نوشته‌ي سال 420 هجري(1029 ميلادي) نيز سخن گفته‌است:
«...و [اسفندارمذ] پنجم روز است از اسفندارمذماه. و پارسيان او را مردگيران خوانند. زيراک زنان به شوهران اقتراحها [درخواستها] کردندي و آرزويهاي خواستندي از مردان.»
3

ابوريحان بيروني همچنين در کتاب «قانون مسعودي» نوشته‌ي سال 422هجري (1031 ميلادي) يک بار ديگر از اين جشن نام مي‌برد و مي‌نويسد:
«... و اما روز پنجم از ماه اسفندارمذ، نام آن فرشته‌ي نگهبان بر زمين و بر زنان پاکدامن است، و آن در گذشته به ويژه جشن زنان بود و آن را مردگيران ناميدند، چون زنان از مردان آرزوها خواستند.»

پس از «ابوريحان بيروني»، «گرديزي» نيز در کتاب «زين‌الاخبار» نوشته در سالهاي 442- 443 هجري (1050-1051 ميلادي) از اين جشن ياد کرده و نوشته‌است:
 «... اين روز، پنجم اسفندارمذ باشد و اين هم، نام فرشته‌ است که بر زمين موکل است و بر زنان پاکيزه و مستوره. و اندر روزگار پيشين، اين عيد، خاصه، مرزنان را بودي. و اين روز را مردگيران گفتندي، که به مراد خويش، مرد گرفتندي.»
5

در نگاه نخستين، پاسخ به اين پرسش که آرزوهاي زنان در آن جشن، و نام درستِ آن جشن چه بوده، آسان مي‌نمايد. چون در گزارش نخستين، سخن از «شوهران» است و در دو گزارش ديگر نيز سخن از «زنان پاکدامن» و «زنان پاکيزه‌ي مستوره» است و همه‌ي اين توصيف‌ها رهنون بر اين هستند که در اين‌جا عموم زنان، منظور نيستند، بلکه زنان شوهرداري که چون همه‌ي سال شوهر را از خود خرسند و خشنود داشته و در خانه‌داري و پاکدامني و روي پوشاندن از مردان بيگانه، دست از پا خطا نکرده بودند، به پاداش آن در روز پنجم اسفند از شوهر براي خود درخواست کفش و جامه‌ي نو مي‌کردند و يا از او مي‌خواستند که کاسه و کوزه‌ي آبخوري را که بارها شکسته و بندخورده بود، ديگر دور بيندازند و کاسه و کوزه‌اي نو بخرند. با اين برداشت، پس نام درست اين جشن نيز بايد «مزدگيران» بوده باشد. همچنين آمدن گونه‌ي «مژد» که گويشي از «مزد» است، در دستنويسي از نيمه‌ي سده‌ي يازدهم هجري که ديگر کاربرد «مژد»، چندان محتمل نمي‌نمايد، مي‌تواند رهنمون بر کاررفت «مژد» در دستنويس‌هاي کهن باشد و تاييد بر اين که در کتابت «مرد»، يک نقطه افتاده‌است.

ولي موضوع به اين سادگي نيست:

1 – از سه دستنويسي که اساس تصحيح کتاب «التفهيم» بوده، نويسش «مژدگيران» تنها در دستنويس مورخ 1079 هجري آمده‌است و دو دستنويس ديگر، يکي مورخ 1254هجري و ديگري بي‌تاريخ و محتملا از نيمه‌ي دوم قرن يازدهم هجري، «مردگيران» دارند.6 همچنين در «التفهيم» و «قانون مسعودي» و «زين‌الاخبار»، «مردگيران» آمده‌است. شادروان «همايي» مصحح «التفهيم»، در پي‌نويس کتاب به گونه‌ي «مژدگيران» در «آثارالباقيه» اشاره کرده‌است و اين توضيح او روشن مي‌کند که در دست‌نويس «التفهيم» حتمأ «مردگيران» بوده و نيز اگر اين نام در نگارش عربي کتاب «التفهيم» که «همايي» در چاپ دوم کتاب در دست داشته بوده، صورت ديگري مي‌داشت، لابد مصحح از آن ياد مي‌کرد.7

2 – جمله‌ي پاياني گزارش «گرديزي» که مي‌نويسد: «... و اين روز را مردگيران گفتندي که [زنان] به مراد خود، مرد گرفتندي»، نه تنها تأييدي بر درستي «مردگيران» دارد، بلکه مي‌توان آن را حمل بر آزادي زنان در اين روز در معاشرت با مردان و يا دست‌کم، اشاره‌اي به رسم همسر‌گزيني دختران در اين روز گرفت.

3 – از جمله‌ي پايان گزارش «گرديزي» که بگذريم، ديگر اشارات «گرديزي» و «بيروني» در باره‌ي  درستکاري، پاکدامني، نيکوکاري، شوهردوستي، پاکيزگي و پوشيدگي زنان همان‌گونه که در بالا گفته شد، همه، گونه‌ي «مزدگيران» را توجيه مي‌کنند و نه «مردگيران» را. از اين رو درواقع جاي شگفتي است که کاتبان جز در يک مورد، «مردگيران» را به «مزدگيران» تغيير نداده‌اند.
به سخن ديگر، اگر در اصل، «مزدگيران» نوشته شده بود، بسيار بعيد مي‌نمود که با اين توصيفي که در اين گزارش‌ها از زنان شده‌است، پنج يا شش کاتب در چهار اثر، «مزدگيران» را به سهو يا به عمد، «مردگيران» بنويسند و تنها يک کاتب در يک اثر، «مژدگيران».
8

 4 _ گونه‌ي «مژدگيران» که يک بار به کار رفته‌است، مي‌تواند کوتاه‌شده‌ي «مژده‌گيران» نيز باشد. ولي از سوي ديگر، «مژده» را مي‌توان به معني «مزد» نيز گرفت.
                                           
در جستجوي جاي پايي از اين جشن به روايات ديگري نيز برمي‌خوريم که نظر ما را در بالا کمابيش تأييد مي‌کند:

«نظامي گنجه‌اي» در «شرفنامه» (593هجري، 1197 ميلادي)، پس از شرحي که در باره‌ي ويران گشتن آتشکده‌ها و کشته شدن هيربدان به دست «اسکندر» مي‌آورد، سپس مي‌نويسدکه يکي ديگر ار آيين‌هاي بدِ مجوس که «اسکندر» برانداخت، آيين زير بود:

      دگـــــــر آفت آن بــــود کاتش‌پرست       همـه‌ساله با نوعروسان نشست
      بــه نوروز جمشيد و جشن ســده         کـــــه نـــو گشتي آيين آتشکــده
      زهـــر ســـو، عروسانِ ناديده‌شوي        ز خانــه برون تاختندي به کـــــوي
      رخ آراستـــــه، دستهــــــا در نگـــار        بــــه شادي دويدندي از هـــرکنـار
      مغانـــــه مي لعـــــل بـــــرداشتــــه        بـــــــه ياد مغان گـــردن افراشتـــه
      ز برزين دهقـــــان و افسونِ زنـــــد         برآورده دودي بـــــــــه چرخ بلنــــد
      همـــه کارشان شوخي و دلبــــري        گه افسانه‌گويي، گه افسونگـــري
      جــــز افسون چـــراغي نيفروختنـد        جـــز افسانـــه چيزي نيامــــوختند
      فـــرو هشته‌گيسو شکن در شکن        يکي پــايکــــــوب و يکي دست‌زن
      چو سرو‌سهي،‌دستــه‌ي‌گل‌بدست        سهي سرو زيبـــا بـود گل پرست
      ســـــر سال کـــــز گنبــد تيــــــز رو         شمار جهـان را شـــدي روز نـــــو
      يکي روزشــان بودي از کوي و کاخ        بــــه کام دل خويش ميـــدان فراخ
      جـــدا هـــــر يکي بـــزمي آراستي        وز آن جا بسي فتنه بــــرخاستي
      چويک‌رشته‌شد عقد شاهنشهي        شـــد از فتنـــه بازار عالـــــم تهي
      بــــــه يک تاجــور تخت باشد بلند        چو افزون شود ملک، يابـد گزنــــد
      يکي تاجــــــور، بهتر از صـد بـــــود        که باران چو بسيار شـد، بـد بــود
      چنان داد فرمان، شــــه نيکـــــراي        که رسم مغان کس نيارد به جاي
      گـــــــــرامي عروسان پوشيده‌روي        بـه مــــادر نمايند رخ، يا به شـوي

 ***

اگر از زهرپاشيهاي نظامي چشم‌پوشي کنيم، به پيروي از گزارش او، زنان در آغاز سال، خود را مي‌آراستند و يک روز در کوچه‌ها راه مي‌افتادند و به پايکوبي و افسانه‌گويي و شادي مي‌پرداختند. اين که نظامي در آغاز با مبالغه و زخم‌زبان و تهمت مي‌گويد که «کار آتش‌پرست سراسر سال، نشستن با دختران بود»، شايد اشاره‌اي به اين باشد که در پايان آن روز که زنان از آزادي برخوردار بودند، رفتن به آتشکده، براي توبه از گناهانِ کرده يا ناکرده نيز جزو برنامه‌ي اين جشن بود.

«نظامي» براي اين جشن بهاري نامي نمي‌برد، ولي اين که او اين جشن را ويژه‌ي «عروسان ناديده‌شوي»، يعني دختران شوهر‌نکرده» دانسته‌است، همان نام «مردگيران» را به ذهن مي‌آورد. اما خواست او از موضوع بيت‌هاي 15 تا 17 چيست؟ چرا «نظامي» ناگهان در گزارش اين جشن به اين مطلب پرداخته‌است که براي يک کشور يک تاجور بس است و سپس دوباره و در پايان، سخن را به «عروسان پوشيده‌روي» که بايد رخ را به مادر نشان بدهند يا به شوي» کشانده‌است؟ ارتباط اين دو موضوع در چيست؟

به گمان نگارنده مقصود «نظامي» اين است که در آن روز زنان کوي و بازار را از نظم و قانون هرروزه مي‌انداختند و درواقع، زنان در آن روز حاکم بر شهر بودند. يعني رسمي کمابيش مانند رسم «کوسه برنشين» و «مير ‌نوروزي».

جاي ديگري که جاي پايي از اين جشن بهاري زنان مي‌يابيم، در «شاهنامه» است. در اين کتاب در آغاز داستان «بيژن و منيژه» پس از آن‌که گرگين براي بيژن از جشن دختران بزرگان توران سخن مي‌گويد و بيژن را بدان جايگاه مي‌کشاند و ميان منيژه و بيژن ديدار مي‌افتد، از زبان منيژه به بيژن مي‌‌شنويم که دختران بزرگان هر‌ساله در نوبهار در آن جايگاه جشن مي‌گيرند:

     که من ساليان تا بدين مرغزار             همي جشن‌سازم  به هر نوبهار 10

چنان‌که مي‌دانيد منيژه، بيژن را به چادر خود مي‌برد و با هم به آميزش  و کامراني مي‌پردازند. در اين داستان سخني از نام آن جشن نيامده‌است و رفتار آزاد منيژه را هم مي‌توان حکايتي جدا از موضوع سخن ما دانست. ولي در اينجا نيز دست‌کم تا اين اندازه مسلم است که دختران در هر نوبهار جشن مي‌گرفتند و به کام دل شادي مي‌کردند.

در «شاهنامه» در سرگذشت «بهرام چوبين» در ترکستان نيز از يک جشن بهاري زنان که هر‌ساله برگزار مي‌شد، گزارش شده‌است.11 اگر چه جاي اين جشن در ترکستان و شرکت‌کنندگان در آن ، دختران بزرگان ترک‌اند، ولي اين موضوع در واقع چيزي جز نسبت دادن رسوم ايراني، هنگام روايت‌سازي به سرزمين‌هاي ديگر نيست.

شايد در متون فارسي و ايراني نمونه‌هاي ديگري نيز در ارتباط با اين جشن باشد که از نگاه نگارنده نگذشته و يا در ياد او نمانده‌است. ما فعلا جستجوي بيشتر در اين زمينه را مي‌گذاريم و در پايان مي‌پردازيم به مقايسه‌اي ميان اين رسم ايراني با رسمي کمابيش همسان در ميان برخي از کشورهاي مسيحي غرب.

 از ديرباز برخي هماننديها ميان آيين‌هاي نوروزي و پيش‌نوروزي  با آيين‌هاي عيد «پاک» يا عيد «قيام مسيح» و رسمهاي پيش از آن نظر پژوهندگان را به خود جلب کرده است. از آن جمله است دادن تخم مرغ رنگ‌کرده، افروختن آتش براي راندن زمستان و ديو سرما، مانند رسم آتش‌افروختن در جشن چهارشنبه‌سوري، راه‌انداختن هياهو با کوبيدن طبل و زدن اشيايي به يکديگر براي راندن ارواح خبيث، مانند رسم قاشق‌زني در ايران و پاشيدن آب به يکديگر، مانند آنچه در جشن آبريزگان در ايران مرسوم بود.12 يکي از جشن‌هاي پيش از عيد‌پاک، جشني‌ است که در آلمان آن را Fastnacht ، يعني «روز پيش از آغاز ايام روزه» ناميده مي‌شود و جزو مراسم آن، راه‌انداختن کارناوال در برخي از کشورهاي مسيحي غرب است. اين جشن در گذشته مراسم بسياري داشت که همه‌ي آنها برجاي مانده‌است. از جمله يکي نيز ريشخند‌کردن «دوشيزگان خانه‌مانده» بود. يعني در واقع تشويق دختراني که زمان شوهرکردن آنها رسيده، يا گذشته بود، به گزيدن همسر.13

در اين جشن، دختران و عمومأ زنان در معاشرت خود با مردان از آزادي بسياري برخوردارند تا آنجا که در زبان مردم، اين جشن را به نام زنان Weiberfastnacht ، مي‌نامند م براي خود تاريخچه‌اي دارد. آخرين روز اين جشن، سه‌شنبه است. روز پيش از آن را Rosemontag «دوشنبه‌ي گل سرخ»، روز به راه‌انداختن کارناوال و روز پس از آن را Aschermittwoch  مي‌نامند که در واقع روز کليسا و توبه از گناهان است. وجه تسميه‌ي آن چنين است که در اين روز با خاکستر تبرّک يافته بر پيشاني مؤمنان صليب مي‌کشيدند.

همچنان که جشنهاي ايراني با آيينهاي پيش از اسلام در ايران ارتباط دارند، اين جشن‌ها در غرب مسيحي نيز بازمانه‌هاي آيين‌هاي پيش از مسيحيت‌اند که با مسيحيت کمابيش پيوند خورده‌اند. از سوي ديگر اگر همسانيهايي را که ميان آيين‌هاي ايراني و غرب مسيحي هست، به دليل کثرت آنها همه را حمل بر اتفاق نکنيم، بايد ريشه‌ي آنها را در زمانهاي بسيار کهن زندگي مشترک اين اقوام جستجو کرد.14 ولي اگر همه‌ي اين هماننديها را اتفاقي بگيريم، باز وجود اين آيين‌هاي همسان در غرب مسيحي مثالي است در تأييد آنچه در باره‌ي چگونگي جشن زنان در ايران گفته شد.

از آنچه رفت مي‌توان چنين نتيجه گرفت که در ايران کهن، يک جشن بهاري زنان بوده که در آن روز، زنان از آزادي بيشتري برخوردار بودند و به ويژه دختران «دم بخت» به همسرگزيني تشويق مي‌شدند و از اين رو اين جشن را «مردگيران» مي‌ناميدند. سپس‌تر، با نفوذ بيشتر مذهب، اين جشن، نخست تغيير ماهيت داده و جشن زنان شوهردار شده و اين دسته‌زنان در آن روز از شوهران خود به پاس يک سال پارسايي، خانه‌داري و شوهردوستي «مزد» مي‌گرفتند، تا اين که همين نيز رفته رفته فراموش شده‌است.

روز اين جشن پنجم اسفند بود. پربيراه نيست اگر بانوان روشنفکر ايراني دست‌کم، کنگره‌ها و جلسات ويژه‌ي مسائل زنان را در اين روز برگزار کنند تا ياد آن جشن دوباره زنده گردد.

                                        بخش تاريخ و فرهنگ خاور نزديک، دانشگاه هامبورگ

  ***

                                         نقل از:
                                        فصلنامه‌ی ایران‌شناسی، شماره‌ی 3، پائیز 1384

----------------------------------------------------------------------------------

يادداشت‌ها:
1-    بيروني خوارزمي، ابوريحان محمد‌بن احمد، الآثار‌البقية عن‌القرون‌الخالية، به کوشش ا.( E. Sachau)، لايپزيک 1923، ص229.
2-  
بنگريد همچنين به: بيروني، ابوريحان، آثار‌الباقيهريا، ترجمه‌ي اکبر داناسرشت، تهران 1321،ص263
3-      بيروني، ابوريحان، کتاب التفهيم‌لأوايل صناعة‌التنجيم، به کوشش جلال الدين همايي، چاپ دوم، تهران1352،ص260.
4- 
بيروني، ابوريحان، کتاب القانون‌المسعودي في‌الهيئة‌والنجوم، حيدرآباد دکن 1373/1954، يکم، ص266.
5- گرديزي،ابوسعيدعبدالحي‌بن‌ضحاک‌ابن محمود، زين‌الاخبار، به کوشش عبدالحي حبيبي،تهران1347،ص247.
6-  
در باره‌ي دست‌نويس‌هاي کتاب، بنگريد به گزارش پيرايشگر در صفحه‌‌هاي LIV-LV1.
7- مشروط بر اين که نگارش عربي کتاب نيز اين بخش را داشته باشد. نگارنده بدان دسترسي نيافت.
8-
البته اگر باز هم دست‌نويس‌هاي ديگري از اين آثار در دست باشند يت به دست بيايند، اين حساب ما به سود يکي از دو صورت اين نام تغيير خواهد کرد.
9- نظامي گنجه‌يي، الياس‌بن‌يوسف، شرفنامه، به کوشش ع-ع*عليزاده، باکو 1947، ص203-204.
10- فردوسي، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش نگارنده، سوم318 /176.
11- شاهنامه، هشتم (زيرچاپ)177/2315،180/2359.
12- آثارالباقيه،ص229،زين‌الاخبار،ص247.
13- چون بي‌شوهر ماندن دختران گاه نيز به علت سخت‌گيري زياد آنها در برگزيدن همسر بود و از اين‌رو نياز به تشويق نزديکان داشتند. در شاهنامه در پادشاهي انوشيروان، در داستان «درج‌سربسته» از يکي از اين دختران شوي‌گريز سخن رفته‌است. در آنجا دختري به فرستاده‌ي بزرگمهر که از دختر مي‌پرسد که شوي دارد يانه، مي‌گويد(هفتم، زير چاپ، بيت 3649):
        مرا – گفت- هرگز نبوده‌ست شوي       نخواهم که بيند مرا شوي، روي
يک مثال ديگر و مشهور آن، داستان دختر پادشاه روس در گنبد سرخ در «هفت‌پيکر» نظامي‌ست.
14- نگارنده گمان دارد که در باره‌ي اين جشن در ايران و مقايسه‌ي آن با آيين‌هاي همسان در غرب در نوشته‌هاي يکي از ايران‌شناسان مطلبي خوانده باشد، ولي نام نويسنده و اثر او را به ياد ندارد. از چند تن از همکاران نيز در اين باره پرسش کردم، آنها نيز چيزي نمي‌دانستند. اکنون نمي‌دانم که دچار وهم شده‌ام و يا در آغاز جواني گرفتار نسيان پیری!

 


صفحه نخست
تماس
پيوند
بايگاني